{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر است

فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر است

بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است

گرم آغوشش شدم، دست و دلش لرزید و گفت

شاید از دستت دلم را پس بگیرم بهتر است

از قفس، هرکس رهایت می­کند، عاشق­تر است

این­که من با آن ­که آزادم، اسیرم، بهتر است

عشق من، این ­روزها آزادگان زندانی­ اند

زندگی، بی­ عشق ، زندان است، گیرم بهتر است

عشق من، ای­کاش بودی، عشق من ای­کاش بودی

زندگی،  این­طور اگر باشد، بمیرم بهتر است
دیدگاه ها (۱)

” هیچ گاه “به خاطر ” هیچ کس “دست از ” ارزشهایت ” نکش؛چون … ز...

شده هرگز دلت مال کسی باشد که دیگر نیستنگاهت سخت دنبال کسی با...

من شبیه کوهم اما از وسط تا خورده امتو تصور می کنی چوب خدا را...

وقتی برفِ محله ی ماآب نمی شود...ایمان می آورمکه حتیخورشید - ...

چه روزی از این بهتر؟!دست‌هایی که در قفس اسارت، پرچم ایران را...

حالی به باغ نیست

خیلی از ما حتا بلد نیستیم آرزو کنیمو گاهی آرزوهایمان را هم ا...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

سایه‌های کلاغپارت چهل‌ویکم | نامه‌ای که هیچ‌وقت فرستاده نشدس...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 2️⃣0️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣنه شب، برای اولین‌با...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

سناریو تهیونگ

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

نشان سوخته.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط