خــواستم دااد شوم… گرچه لبم دووخته استـ
خــواستم دااد شوم… گرچه لبم دووخته استـ
خودمو جـّـدمو، جــّدِ پدرم ســوخته استـ
خــواستم جیــغ شوم، گریهی بیشــرط شومـ
خــواستم از همهی مــرحلهها پــرت شومـ
یڪنفر، از وســطِ ڪوچه صــدا ڪرد مــرا
بازیه مســخرهای بود… رهــا کرد مــرا!
با خودم، با همــه، با تــرسِ تو مخلــوط شدمـ
شــوت بودم! ڪه به بازیه بــدی شــوت شدمـ!!
خــشمو تــوپیدنِ من! در پیِ یــاری تازهـ
ترسِ گــل دادنِ تو در وســطِ درواازهـ
از تحمّــل ڪه گذشــتم به تحمّــل خوردمـ
دردم این بــود ڪه از یارِخــودی، گــل خوردمـ!
حرفی از عــقلِ بداندیــش به یڪ مــست زدند
بــاختم! آخــرِ بازی، همگی دســت زدند
از تو آغــاز شدم تا ڪه به پــایــان برسمـ
رفتم از ڪــوچه ڪه شاید به خــیابــان برسمـ
خودمو جـّـدمو، جــّدِ پدرم ســوخته استـ
خــواستم جیــغ شوم، گریهی بیشــرط شومـ
خــواستم از همهی مــرحلهها پــرت شومـ
یڪنفر، از وســطِ ڪوچه صــدا ڪرد مــرا
بازیه مســخرهای بود… رهــا کرد مــرا!
با خودم، با همــه، با تــرسِ تو مخلــوط شدمـ
شــوت بودم! ڪه به بازیه بــدی شــوت شدمـ!!
خــشمو تــوپیدنِ من! در پیِ یــاری تازهـ
ترسِ گــل دادنِ تو در وســطِ درواازهـ
از تحمّــل ڪه گذشــتم به تحمّــل خوردمـ
دردم این بــود ڪه از یارِخــودی، گــل خوردمـ!
حرفی از عــقلِ بداندیــش به یڪ مــست زدند
بــاختم! آخــرِ بازی، همگی دســت زدند
از تو آغــاز شدم تا ڪه به پــایــان برسمـ
رفتم از ڪــوچه ڪه شاید به خــیابــان برسمـ
- ۱.۱k
- ۲۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط