{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرد و سوزنده

سرد و سوزنده
پارت ۱۵

---

صبح روز بعد – ساعت ۷:۵۸

آفتاب آروم از پنجره تابیده بود توی سوئیت. صدای پرنده‌های کارتونی از توی حیاط هتل شنیده می‌شد.
ات با چشم‌های نیمه باز، یکم غلت زد... بعد حس کرد یه چیزی گرمه... زیادی گرم... و داره نفس می‌کشه!

چشماشو باز کرد...

ات: (با جیغ) «آآآآآآااااههههه!»
کوک: (با وحشت از خواب پرید) «چی شده؟ تیر خوردی؟ زنده‌ای؟!»
ات: «تو چرا بغل منی؟!»
کوک: «من بغل تو نیستم، تو بغل منی!»


---

هر دو به سرعت بلند شدن. لحاف رو پرت کردن اونور.

ات: «گفتم که تو وان بخواب!»
کوک: «وان سرد بود! پتو نداشت!»
ات: «کمد چی؟!»
کوک: «یه سوسک مرده اون تو بود!»

ات با چشم‌های گشاد: «تو از سوسک می‌ترسی؟!»
کوک: «نه، ولی اون داشت نگام می‌کرد انگار می‌خواست عقدمو باطل کنه!»


---

در همون لحظه، در اتاق تق تق شد. صدای خاله‌ی ات (م.ا) از پشت در:

م.ا: «سلام عزیزای من! صبحانه‌تون آماده‌ست! فقط یادتون نره که یه عکس بفرستید برای پدربزرگ، دیشب گفت ببینه خوش گذشت یا نه!»

ات و کوک همزمان با هم: «عکــــس؟!»
کوک گوشی رو برداشت، دوربین جلو رو روشن کرد...

کوک: «بیا یه عکس عاشقانه بگیریم!»
ات: (چشم غره) «چی؟! با مشت عاشقانه یا لگد عاشقانه؟»


---

بعد از دو دقیقه چونه‌زدن، بالاخره عکسی گرفتند که:

ات اخم کرده بود ولی کوک با یه لبخند زورکی بغلش کرده بود.

و تو گوشه‌ی تصویر، یه بالش دیده می‌شد که با ماژیک روش نوشته شده بود: «طلاق می‌خوام»



---

پدربزرگ در واتساپ خانوادگی:
«چقدر خوشگلین شما دو تا... آماده‌این برای چالش فردای ماه عسل؟!»

ات: (زیر لب) «چالش؟ دیگه چی؟!»
کوک: «صد در صد پدربزرگ داره ما رو می‌فرسته شیر دوشی یا گوسفند چرونی...»


-
دیدگاه ها (۰)

امین

درست نیست

تک پارتی✨استوری‌ دردسر ساز... صبح...ات کنار تخت ایستاده بود ...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨عکس‌های قدیمی...عصر بود.ات داشت اتاق را مرتب می‌کرد...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۶«حقیقتی که نباید می‌دانست» 🌑❤️‍🔥ات ه...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

😏🖤 اینجا دیگه راز «وارث» جدی‌تر میشه و یه سورپرایز هم برای ا...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط