زنه ديروقت به خونه رسيد آهسته كليد رو انداخت و درو باز كرد و يكسر به اتاق خواب سر زد.
ناگهان بجاي يك جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب ديد!
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جايي كه ميخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونين و مالين كرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابي بخورد
با كمال تعجب شوهرش را ديد كه در آشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزيزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به ديدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت كنند
راستي بهشون سلام كردي؟؟؟؟؟؟
اينم نتيجه بی اعتمادی خانوما به همسراشون!!!! (اجماعا صلوات)
زنه ديروقت به خونه رسيد آهسته كليد رو انداخت و درو باز كرد و يكسر به اتاق خواب سر زد.
ناگهان بجاي يك جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب ديد!
بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جايي كه ميخوردند آن دو را با چوب گلف زد و خونين و مالين كرد.
بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابي بخورد
با كمال تعجب شوهرش را ديد كه در آشپزخانه نشسته است.
شوهرش گفت سلام عزيزم!
پدر و مادرت سر شب از شهرشون به ديدن ما اومده بودند چون خسته بودند بهشون اجازه دادم تو رختخواب ما استراحت كنند
راستي بهشون سلام كردي؟؟؟؟؟؟
اينم نتيجه بی اعتمادی خانوما به همسراشون!!!! (اجماعا صلوات)
- ۱۹۱
- ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط