{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باسلام

باسلام
بخوانید جالبه
پيرى در روستايى هر روز براى نماز صبح از منزل خارج و به مسجد مى‌رفت در يك روز بارانى پير ، صبح براى نماز از خانه بيرون آمد چند قدمى كه رفت در چاله‌ای افتاد و خيس و گلى شد...
به خانه بازگشت لباس را عوض كرد و دوباره برگشت پس از مسافتى براى بار دوم خيس و گلى شد..!
برگشت لباس را عوض كرد از خانه براى نماز خارج شد...
ديد در جلوى در جوانى چراغ به دست ايستاده است سلام كرد و راهي مسجد شدند هنگام ورود به مسجد ديد جوان وارد مسجد نشد پرسيد: ای جوان براى نماز وارد مسجد نمى‌شوى؟

جوان گفت نه ، اى پير ، من شيطان هستم..!

براى بار اول كه بازگشتى خدا به فرشتگان گفت تمام گناهان او را بخشيدم...
براى بار دوم كه بازگشتى خدا به فرشتگان گفت تمام گناهان اهل خانه او را بخشيدم...
ترسيدم اگر براى بار سوم در چاله بيفتى خداوند به فرشتگان بگويد تمام گناهان اهل روستا را بخشيدم كه من اين همه تلاش براى گمراهى آنان داشتم...

براى همين آمدم چراغ گرفتم تا به سلامت به مسجد برسى...!!!

گر تو آن پیر خرابات باشی...
فارغ ز بد و بنده‌ی الله باشی...
شیطان به رهت چون چراغی بشود...
تا در محضر او همیشه حاضر باشی...
صلوات
دیدگاه ها (۱۰)

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

ثلامممممم دلم براتون تنگ شده بود خوشگلام اومدم بگم محتوای چن...

یکی از عجیب‌ترین ماجراهایی که از حضور شهدا در دنیا حکایت دار...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

⭕️خطر جِنّ یا همزاد؟💢پرسش:آیا درست است که هر انسان دارای یک ...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

پارت ۲#تو راز شب های منی صبح روز بعد، سوآ با صدای زنگ ساعت ا...

خانوم مدیرعاملپارت پنجم | اتاق شیشه‌ایلی نِلاصبح، بعد از کلی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :متن و ترجمه روایت به ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط