پنجره ات وارونه بود وارونه میدیدم تو را
پنجره ات وارونه بود وارونه میدیدم تو را
از روی این حالِ خراب هِی میزدم قرصِ تِرا
از لایِ این پیچش زخم در منتهای فصل تو
جبری به جانم میدهی دارم تِلوء دارم تِلوء
یک لحظه هم توی اتاق پای خطر آسوده ام
گویی که سیگـــارم توئی من هم به دود آلوده ام
ساکت نشستی پیش مرگ،او را نوازش میکنی
شاید که تسلیم اش شدی،شاید که سازِش میکنی
تنها کناره پنجره،مبهـــوت و مات و بیصـدا
دستی به شیشه میکشی لعـــنت به تقدیرت خـــدا
داری با گریه میشوری چشمی که هیچ سویی نداشت
دنیای من بوسه به توست کابوسِ من ادامه داشت
پنجره ام وارونــــه شد وارونه میبینی مرا
از رویِ این حالِ خراب هِی میزنی قرصِ تِرا
از لای این پیچش زخم در منتهای فصل من
جبری به جانت میدهم،با من بگو حرفی بزن!
از روی این حالِ خراب هِی میزدم قرصِ تِرا
از لایِ این پیچش زخم در منتهای فصل تو
جبری به جانم میدهی دارم تِلوء دارم تِلوء
یک لحظه هم توی اتاق پای خطر آسوده ام
گویی که سیگـــارم توئی من هم به دود آلوده ام
ساکت نشستی پیش مرگ،او را نوازش میکنی
شاید که تسلیم اش شدی،شاید که سازِش میکنی
تنها کناره پنجره،مبهـــوت و مات و بیصـدا
دستی به شیشه میکشی لعـــنت به تقدیرت خـــدا
داری با گریه میشوری چشمی که هیچ سویی نداشت
دنیای من بوسه به توست کابوسِ من ادامه داشت
پنجره ام وارونــــه شد وارونه میبینی مرا
از رویِ این حالِ خراب هِی میزنی قرصِ تِرا
از لای این پیچش زخم در منتهای فصل من
جبری به جانت میدهم،با من بگو حرفی بزن!
- ۸۴۴
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط