قسمت شصت و دو رمان آوازه زیره آب
قسمت شصت و دو رمان آوازه زیره آب
ماشینو روشن کردمو دنده عقب گرفتمو از جلوی ماشینش رد شدم!! هرچند درنا تو اولین برخوردمون انقد مودب نبود...اصن چطوره بگم چیشد ک با درنا آشنا شدم؟ من از مدرسه فرار کرده بود..ساعت حدودن 11 بود و من حال نداشتم تا ساعت دو تو مدرسه ی کوفته خری جون بکنم!! تو راه ک داشتم میدویدم دانگ خوردم ب یه چیزی و بعد ک از روش بلند شدم دیدم افتادم رو یه دختره دبیرستانی...بدبختو له لورده کردم کفه پیادره رو نشست گریه کردن...بعد من داشتم سرمو مالش میدادم خوب شه کلی فوش بارم کرد و با پرو بازی داد زد سرم
-همه ی وسایلمو خودت جمع میکنی فهمیدی چی گفتم؟
منم از همون موقع رمان زیاد میخوندم...دیه همه ی جلوه هاشونو حفظ بودم و نگفته میدونستم قراره کی عاشقه کی بشه و تا آخرشو میدونستم...و اینکه وقتی وسایله دختره میریزه و پسره میره کمکش جمع کنه نگاهاشون تو هم گره میخوره و عاشق میشن...خیلیم بی جنبه و پرو و مغرور و خنگ بودم بلند شدم گفتم
-شرمنده...ننم عروس نمیخوات!!
ول کردم ب راهم ادامه دادم ک ی چیزی دارانگ خورد تو کلم...برگشتم دیدم کتابه دین و زندگیشو پرت کرده بمن و داد زد
-گوساله ی حرومزاده...میای جمع کنی واسم یا بازنم بزنمت؟
منم کتابه دین و زندگیشو گروگان گرفتم و بردم با خودم...چن روز بعدش با التماس ازم گرفتش و فرداش ی شماره ناشناس بهم اس داد و از بالا تا پایین مورده عنایتم قرار داد...زنگیدم مهدی چون میدونستم این گندا همیشه از زیره سره مهدی بلند میشه
-الو..
-الو...علیک!!
-الو مهدی دهنت سرویسسس! شمارمو باز دادی کی؟
-درنا دیه؟
-درنا کودوم خریه..؟ مهدی دهنت ک*و*ن کش!!
آخرش معلوم شد ک من شماره ی جدیده مهدی رو تو کتابه این نوشته بودم ک بعد برم خونه واردش کنم...اینم با مهدی حرف زده فک کرده مهدی منم بعدم فهمیده رفیقه منه الکی ب بهانه ی اینکه منم در جریانم
شمارمو گرفته!! خلاصه یواش یواش اذیت کردنمانو شروع شد و بعدم ک عشقم ج*ن*ده از اب در اومد...خیلی همو دوس داشتیم عاخرش خیلی داستانمون خراب شد...دره کلاسو ک باز کردم یهو همه ی کلاس حمله کردن بهم و بغلم کردن!! چون گیج شده بود داد زدم
-وحشیا!! کشتین منو...دردتون چیه؟
-ما تو رو خیلی دوس داریم!!
دیدم سپهر اون ته قش کرده...
-عامو اینا هماهنگ کردن هر کی اومد اینکارش کنن!!
بعدم منو ول کردن و دو دقیقه بعدش پگاه اومد...همه ب اونم حمله کردن از جمله منو سپهر...
ماشینو روشن کردمو دنده عقب گرفتمو از جلوی ماشینش رد شدم!! هرچند درنا تو اولین برخوردمون انقد مودب نبود...اصن چطوره بگم چیشد ک با درنا آشنا شدم؟ من از مدرسه فرار کرده بود..ساعت حدودن 11 بود و من حال نداشتم تا ساعت دو تو مدرسه ی کوفته خری جون بکنم!! تو راه ک داشتم میدویدم دانگ خوردم ب یه چیزی و بعد ک از روش بلند شدم دیدم افتادم رو یه دختره دبیرستانی...بدبختو له لورده کردم کفه پیادره رو نشست گریه کردن...بعد من داشتم سرمو مالش میدادم خوب شه کلی فوش بارم کرد و با پرو بازی داد زد سرم
-همه ی وسایلمو خودت جمع میکنی فهمیدی چی گفتم؟
منم از همون موقع رمان زیاد میخوندم...دیه همه ی جلوه هاشونو حفظ بودم و نگفته میدونستم قراره کی عاشقه کی بشه و تا آخرشو میدونستم...و اینکه وقتی وسایله دختره میریزه و پسره میره کمکش جمع کنه نگاهاشون تو هم گره میخوره و عاشق میشن...خیلیم بی جنبه و پرو و مغرور و خنگ بودم بلند شدم گفتم
-شرمنده...ننم عروس نمیخوات!!
ول کردم ب راهم ادامه دادم ک ی چیزی دارانگ خورد تو کلم...برگشتم دیدم کتابه دین و زندگیشو پرت کرده بمن و داد زد
-گوساله ی حرومزاده...میای جمع کنی واسم یا بازنم بزنمت؟
منم کتابه دین و زندگیشو گروگان گرفتم و بردم با خودم...چن روز بعدش با التماس ازم گرفتش و فرداش ی شماره ناشناس بهم اس داد و از بالا تا پایین مورده عنایتم قرار داد...زنگیدم مهدی چون میدونستم این گندا همیشه از زیره سره مهدی بلند میشه
-الو..
-الو...علیک!!
-الو مهدی دهنت سرویسسس! شمارمو باز دادی کی؟
-درنا دیه؟
-درنا کودوم خریه..؟ مهدی دهنت ک*و*ن کش!!
آخرش معلوم شد ک من شماره ی جدیده مهدی رو تو کتابه این نوشته بودم ک بعد برم خونه واردش کنم...اینم با مهدی حرف زده فک کرده مهدی منم بعدم فهمیده رفیقه منه الکی ب بهانه ی اینکه منم در جریانم
شمارمو گرفته!! خلاصه یواش یواش اذیت کردنمانو شروع شد و بعدم ک عشقم ج*ن*ده از اب در اومد...خیلی همو دوس داشتیم عاخرش خیلی داستانمون خراب شد...دره کلاسو ک باز کردم یهو همه ی کلاس حمله کردن بهم و بغلم کردن!! چون گیج شده بود داد زدم
-وحشیا!! کشتین منو...دردتون چیه؟
-ما تو رو خیلی دوس داریم!!
دیدم سپهر اون ته قش کرده...
-عامو اینا هماهنگ کردن هر کی اومد اینکارش کنن!!
بعدم منو ول کردن و دو دقیقه بعدش پگاه اومد...همه ب اونم حمله کردن از جمله منو سپهر...
- ۱۰.۰k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط