پارت 61
پارت 61
چهرش هر لحظه بی تفاو تر میشد و پوزخندش هرلحظه عمیق تر میشد_حله باشه نگو..._چی داری میگی این چه
حرفیه یعنی بهم اعتماد نداری؟شروع کردم اروم اروم گریه کردن...باهمون لحن گفت_زور نزن همه چیو میدونم...با
همدیگه دیدمتون...جوری که انگار جاخوردم با بهت گفتم_واستتت توضیح میدم کوش کن توروخدا...دستمو که برای
گرفتن دستش جلو رفته بود پس زد و از رو کاناپه بلندشد گریه م شدت گرفت به هق هق افتاده بودم و التماسش میکردم
بزاره توضیح بدم...اومد بالاسرم دستشو به سمت در بیرونی برد و اشاره کرد_برو بیرون برو همونجایی که این مدت
بودی...برو(مهرداد) وقتی از خونه بیرونش کردم پاهام سست شدن تا اونجاش خوب تحمل کرده بودم! مگه
مهرداد میتونست اشک سعیدشو ببینه و با بی رحمی از خودش برونتش!خودمو به روز تا کاناپه کشوندم و لش زدم روش
سیگار ارومم نمیکرد! نگامو دوختم به باتل ویسکی اما اونم دردی ازم دوا نمیکرد درودیوارای خونه انگا رو گلوم
بودن! رفتم تو اتاقم و یه آهنگ پلی کردم""انقد تاریک بوده این اتاق لعنتی
که چشام به نور حساس شدن""دلم برای
دعواها...خاطره ها دلم برای همه چی با سعیده تنگ شده بود(سعیده)_فک میکردم با انتقام آروم میشم
آروم که نشدم هیچ بیشتر دارم میسوزم الان! _پشیمونی!_پشتتیمون نه اصلا حس میکنم کافی نبود...شایدم اشتباه
بود...نمیدونم!هیچی نمیدونم._حالا میخوای چیکار کنی؟_هیچی برمیگردم خونه مامان و بابام_عع اونجا چرا_بهتره
برم اونجا دیگه خیلی مزاحم شما شدم_نه چه مزاحمتی بابا خوشحال
بودیم که بودی_مرسی ممنون،فقط اگه
زحمتی نی زنگ بزنین اژانس بیاد_مگه من مردم خودم میرسونمت_نه نمیخوام مزاحم شم_مزاحم چیه بابا مراحمی برو
وسایلتو جم کن منتظرتم با این حرفش دهنم بسته شدو قبول کردم رفتم دیدم پری تو اتاق ناراحت نشسته و تو خودشه
رفتم سمتش نشستم کنارش و گفتم:چیشده پری خانوم چرا ساکتی؟_میخوای بری؟_اره_واقعا مطمعنی
چهرش هر لحظه بی تفاو تر میشد و پوزخندش هرلحظه عمیق تر میشد_حله باشه نگو..._چی داری میگی این چه
حرفیه یعنی بهم اعتماد نداری؟شروع کردم اروم اروم گریه کردن...باهمون لحن گفت_زور نزن همه چیو میدونم...با
همدیگه دیدمتون...جوری که انگار جاخوردم با بهت گفتم_واستتت توضیح میدم کوش کن توروخدا...دستمو که برای
گرفتن دستش جلو رفته بود پس زد و از رو کاناپه بلندشد گریه م شدت گرفت به هق هق افتاده بودم و التماسش میکردم
بزاره توضیح بدم...اومد بالاسرم دستشو به سمت در بیرونی برد و اشاره کرد_برو بیرون برو همونجایی که این مدت
بودی...برو(مهرداد) وقتی از خونه بیرونش کردم پاهام سست شدن تا اونجاش خوب تحمل کرده بودم! مگه
مهرداد میتونست اشک سعیدشو ببینه و با بی رحمی از خودش برونتش!خودمو به روز تا کاناپه کشوندم و لش زدم روش
سیگار ارومم نمیکرد! نگامو دوختم به باتل ویسکی اما اونم دردی ازم دوا نمیکرد درودیوارای خونه انگا رو گلوم
بودن! رفتم تو اتاقم و یه آهنگ پلی کردم""انقد تاریک بوده این اتاق لعنتی
که چشام به نور حساس شدن""دلم برای
دعواها...خاطره ها دلم برای همه چی با سعیده تنگ شده بود(سعیده)_فک میکردم با انتقام آروم میشم
آروم که نشدم هیچ بیشتر دارم میسوزم الان! _پشیمونی!_پشتتیمون نه اصلا حس میکنم کافی نبود...شایدم اشتباه
بود...نمیدونم!هیچی نمیدونم._حالا میخوای چیکار کنی؟_هیچی برمیگردم خونه مامان و بابام_عع اونجا چرا_بهتره
برم اونجا دیگه خیلی مزاحم شما شدم_نه چه مزاحمتی بابا خوشحال
بودیم که بودی_مرسی ممنون،فقط اگه
زحمتی نی زنگ بزنین اژانس بیاد_مگه من مردم خودم میرسونمت_نه نمیخوام مزاحم شم_مزاحم چیه بابا مراحمی برو
وسایلتو جم کن منتظرتم با این حرفش دهنم بسته شدو قبول کردم رفتم دیدم پری تو اتاق ناراحت نشسته و تو خودشه
رفتم سمتش نشستم کنارش و گفتم:چیشده پری خانوم چرا ساکتی؟_میخوای بری؟_اره_واقعا مطمعنی
- ۳.۱k
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط