{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک تهیونگ پادشاه قلبم

فیک تهیونگ پادشاه قلبم
( پارت۱۴)
از زبان ات
رفتیم وسط میدون یه شمشیر به هم دادن به تهیونگ میگم چرا انقدر سنگینه گفت رقص مونو یادته با لیا گفتم اره گفت هماهنگ میرقصیم فقط اینبار باشمشیر یه خورده جوگیرشو همین اوف بعد از شمشیر زنی قیافه ملکه کج شد گفت این چه نوع شمشیر زنی اخه سبک جدید داغ کرده بود بهش نگاه کردم خندم گرفت تهیونگ به من نگاه کرد خندش گرفت تهیونگ داشت میرفت منم خواستم دنبالش برم ملکه گفت کجا میری گفتم اتاق تهیونگ گفت چییی گفتم به اقامت گاه ولیعهد خودم ترسیده بودم که هیچی تهیونگ رنگش پریده بود رفتیم اقامت گاه اقای ولیعهد گفتم من زود گیر میفتم شب شد تو اتاق بودم تهیونگ گفت بیا بخوابیم گفتم هه بخوابم فرداننت ببینه جرمون بده خندید گفت نه بیا رفتم بغلش کردم تهیونگ خواب بود داشتم به این فکر میکردم که من این بغل تهیونگو باهیچی عوض نمیکنم
۱ هفته بعد
از زبان تهیونگ
ات به همه چی عادت کرده حتی حرف زدنشم عوض شده دیگه کم فش میده
روز تاج گذاری هم دیروز بود دیگه ولیعهد نیستم بلکه پاشاه این سرزمینم ات قراره ملکم بشه ولی فکر میکنم عموم داره دسیسه میچینه برای تاج تخت
از زبان لیا
۱ هفته قبل
وقتی نامه ات رو خوندم ازدم
روی پیشونیم گفتم این ات چقدر گاگوله اخه من یه

دستگاه زمان درست کردم تا هرقت خواست بره
پیش تهیونگ یعنی دوتا دستگاه درست کردم یه
کیش دسته تهیونگ یکیش دست منه منم که عمرن
برم به پونصد سال قبل

از زبان ات
تهیونگ حوصلم سررفته نمیشه از قصر بریم بیرون
از زبان تهیونگ
ات الان ولی سعی میکنم یه روز بریم
از زبان ات
پس میشه لباس دختراروبپوشم همش لباس تو تنمه از لباسای یکی بچه های قصر میگیرم می پوشم
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ پادشاه قلبم ( پارت۱۵)از زبان ات جلوی موها مو پیچ ...

فیک تهیونگ پادشاه قلبم ( پارت۱۶) از زبان لیا برگشتم به زمان ...

فیک تهیونگ پادشاه قلبم( پارت۱۳)از زبان ات رفتیم به دورا پونص...

فیک کوک عشق سر سخت من (پارت۴)از زبان ات چشمم به جیا بود پسرا...

My little princess Part...3خدمتکار: بانوی من بیدار شید ات: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط