֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ 

֗  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ  ֗   ִ  ۫   ˑ      ֗   ִ       ᳝ ࣪     ִ  ۫   ˑ


#PART_209🎀•

دلبر كوچولو

من مونده بودم و خروار ناراحتی هایی که همه کارکنا از من و امیر داشتن

-نیکی وایسا یک لحظه

ایستاد که سمتش رفتم

-به دیانا بگو بیاد پایین

-خب باشه صبر کنید

با استرس پاهامو روی زمین زدم
-چیشده ارسلان

نگاهی به چشمای متعجبش کردم

-وسایلت جمع کن سریع باید بریم یجایی

-باشه

-تو این بین میرم یکجایی میام

سری تکون داد که سریع سمت ماشین رفتم و سمت خونه پدر دیانا رانندگی کردم

با دیدنش که روی صندلی جلوی خونه نشسته بود چشماش به یکجا دوخته بود سمتش رفتم

-سلام

-عه سلام ارباب خوبید

-سوار شو

-چیزی شده؟
-نه سوار شو

سمت خونه برگشت
-نرگس حواست باشه به اینجا من برم با اقا میام

داخل ماشین نشست
دیدگاه ها (۲)

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

چند پارتی

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

سرنوشت پارت(۱۴)

چند پارتی (درخواستی)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part81نشستم همونجا به دیوار زل زده بودم تو فک...

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت9ویو اتبه سم...

معرفی چندپارتی : وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط