{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

‏وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

دیدگاه ها (۳)

امشب تمام عاشقان را دست بسر کنیک امشبی بامن بمان با من سحر ک...

نفسم .کاش هم اینک توکنارم بودیدست در دست وشبی بازتویارم بودی...

بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست اما انچه در قسمت چپ سینه شان ...

گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری  ساختم....سود شعرم چیست وقتی ...

تو با شرم قشنگ عمق چشمانت . . .مرا وقتے تماشا مے ڪنے عشق است...

خدایا...سفید مطلق نیستم که مستحق بهشتت باشم؛سیاهِ مطلق هم نی...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

افتاده در چشم تو صاف

وقتی لب تو خنده زد

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

عاشقانه های شبنم

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط