یونگی نشخند زد و نگاهه خردارانه ا به قه باز لباست ا
یونگی نيشخندى زد و نگاهه خريدارانه اى به يقه بازِ لباست انداخت.
به خوبى ميدونستى كه چقدر عاشقِ اين سايدِ هورنيتِ:
"فاك!ميدونى كه ميميرم براىِ سايدِ سلطه جويى كه دارى،مگه نه بيبى؟"
همراه با لبخند چشمى چرخوندى.كمى بيشتر بهش نزديك شدى،اونقدر كه حالا نفسهاىِ مردِ مقابلت براى بوسيدنِ لبهات به شمار افتاده بود:
"به جاى خم شدن برات،ميخوام اينبار يكى از خطِ قرمزهام رو برات كنار بزنم لاو!"
یونگی مشتاقانه نگاهش رو بزور از لبهات گرفت و به چشمهات داد.
چندثانيه به چشمهات خيره شد و درنهايت،آروم با صدايى كه بخاطرِ شهوت،دورگه تر از هرزمانِ ديگه اى شده بود لب زد:
"خط قرمزهات؟قراره چه بلايى سرم بيارى؟فاك بيبى،همين الانشم دارم براى لمسِ لبهات جونم رو بالا ميارم!"
لبِ پايينت رو اسيرِ دندونِ نيشت كردى،از قصد لبهات رو به لاله گوشِ مرد رسوندى و كرواتش رو بيشتر از قبل تو مشتت كشيدى،نفسهاى گرمت رو بى رحمانه روىِ لاله گوشه همسرت پخش كردى كه نتيجه اش،نفسِ كشدارى بود كه یونگی از بينِ لبهاش آزاد كرد:
"ميخوام برات امشب از استثناعاتم مايه بزارم مین..به جاى خم شدن برات..اينبار روىِ زانوهام قرار ميگيرم،كم پيش مياد یون جی براىِ كسى رو زانوهاش بشينه..اما براى تو؟انجامش ميدم!"
مرد درحالى كه طاقتش تموم شده بود،با يكى از دستهاش به سرعت هردو مچِ دستت رو بينِ انگشتهاش گرفت،با فشارى كه به هردو مچت وارد كرد،تورو به خودش نزديك كرد و درحالى كه با بيانِ هركلمه،لبهاش با لبهات برخورد ميكرد غريد:
"جلوى هر حرومزاده اى كه زانو بزنى،مطمئن ميشم كه آخرين نفسهاش رو ميكشه!"
به خوبى ميدونستى كه چقدر عاشقِ اين سايدِ هورنيتِ:
"فاك!ميدونى كه ميميرم براىِ سايدِ سلطه جويى كه دارى،مگه نه بيبى؟"
همراه با لبخند چشمى چرخوندى.كمى بيشتر بهش نزديك شدى،اونقدر كه حالا نفسهاىِ مردِ مقابلت براى بوسيدنِ لبهات به شمار افتاده بود:
"به جاى خم شدن برات،ميخوام اينبار يكى از خطِ قرمزهام رو برات كنار بزنم لاو!"
یونگی مشتاقانه نگاهش رو بزور از لبهات گرفت و به چشمهات داد.
چندثانيه به چشمهات خيره شد و درنهايت،آروم با صدايى كه بخاطرِ شهوت،دورگه تر از هرزمانِ ديگه اى شده بود لب زد:
"خط قرمزهات؟قراره چه بلايى سرم بيارى؟فاك بيبى،همين الانشم دارم براى لمسِ لبهات جونم رو بالا ميارم!"
لبِ پايينت رو اسيرِ دندونِ نيشت كردى،از قصد لبهات رو به لاله گوشِ مرد رسوندى و كرواتش رو بيشتر از قبل تو مشتت كشيدى،نفسهاى گرمت رو بى رحمانه روىِ لاله گوشه همسرت پخش كردى كه نتيجه اش،نفسِ كشدارى بود كه یونگی از بينِ لبهاش آزاد كرد:
"ميخوام برات امشب از استثناعاتم مايه بزارم مین..به جاى خم شدن برات..اينبار روىِ زانوهام قرار ميگيرم،كم پيش مياد یون جی براىِ كسى رو زانوهاش بشينه..اما براى تو؟انجامش ميدم!"
مرد درحالى كه طاقتش تموم شده بود،با يكى از دستهاش به سرعت هردو مچِ دستت رو بينِ انگشتهاش گرفت،با فشارى كه به هردو مچت وارد كرد،تورو به خودش نزديك كرد و درحالى كه با بيانِ هركلمه،لبهاش با لبهات برخورد ميكرد غريد:
"جلوى هر حرومزاده اى كه زانو بزنى،مطمئن ميشم كه آخرين نفسهاش رو ميكشه!"
- ۳.۵k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط