{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت نگاه پنجره‌ای تار مانده‌ام

پشت نگاه پنجره‌ای تار مانده‌ام
با یک سکوت ساده در انکار مانده‌ام
حالا که آب از آب تکان هم نمی‌خورد
در خواب‌های دلهره بیدار مانده‌ام
با این وجود در تب و تاب رسیدنم
با این وجود در تب پندار مانده‌ام
چیزی به ذهن خسته‌ی آدم نمی‌رسد
من فکر می‌کنم که در این کار مانده‌ام
دیوارهای شهر به من تکیه می‌زنند
من سال‌ها به سایه‌ی دیوار مانده‌ام...
دیدگاه ها (۴۸)

دوباره حرف تو شد شعر ناب از آب در آمدکه جز تو هر چه سرودم خر...

نه شوق داشتنِ برگ و بار دارم مننه هیچ سنخیتی با بهار دارم من...

مرا به جز تو نباشد غمی؛ خدا را شکرچه بود سهم من از روزگار؟ ت...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

مردی که در کنارم بود

یادداشتهمان طور که مه صبحگاهی کمرنگ بر روی رودخانه می‌نشیند،...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره های خونی 。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

پارت ۴۶ — چیزی که از او باقی مانده بودچند هفته گذشت.یورا سعی...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط