{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وعشق...

وعشق...

گمانم چراغ نفتی
مادربزرگ من است

نزدیک شوی
اشکت را در می‌آورد
ولی دردی حس نمیکنی

دور شوی
دنیایت تاریک میشود
درد را حس میکنی
دیدگاه ها (۱)

عاشِقـ اون لحظـــهـ ایم کـــهـباهیِجـــان بَرامـ یهـ چیـــــ...

ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﯾﻌﻨﯽ :ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺒﺖ ﺣﺲ ﮐﻨﯽﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﺗﻤﺎ...

تو میدونی من عاشقتم...میان تمام نداشتن ها دوستت دارم..❤️❤️شا...

دلم گرفته ...قلم بدست گرفتم بنویسم که صدایی پرسید : از چه می...

پارت ۷: آخرین نفسیک شب، تهیونگ از درد تویِ تخت پیچید. سردردش...

زن عجيب ترين و پيچيده ترينخلقت خداست !وقتى به دنيا مى آيد .....

پارت ۸: سایه‌یِ مرگماه داشت به پایان می‌رسید و هوایِ خانه از...

{۵ دقیقه بعد}ات نفس عمیقی کشید.چراغ‌قوه‌ی گوشیش فقط چند متر ...

من زندگی کردن را یاد گرفته ام ...برای یک زندگیِ خوب ، نباید ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

نام رمان: درسایه ی پناهگاه شیرین پارت ۹:شیرینی یک شروع دوبار...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط