{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


ویو یونا:

صبح با دلدردی شدید بیدار شدم و صدای اب شنیدم و فهمیدم هیون حمامه ، دیشب خیلی اذیتم کرد ، تا تلافی نکنم ول نمیکنم ، به سمت حمام رفتم و بدون در زدن وارد شدم


+سلام


_ یا قمر بنی هاشم دختر ، نگفتی پس بیوفتم ؟

از خنده داشتم غش میکردم

_دردد، نخند ، شوهر ازاری افتخار نیست...

من هی میخندیدم و هیونم حرف بارم میکرد

_ بعد خانوم بزرگ میگه زنتو اذیت میکنی ، والا منم ادمم یکی نباید از من حمایت کنه (کمپین حمایت از هیون 😂)


+وای خداااا...خیلی...خیلی باحال بودی پسر...

_حناق نخند ، حیف که حامله ای عزیزم ، مگرنه الان از همه جهت جرت میدادم ، صبر کن ببینم اصلا مگه تو از دیشب درد نداری که اومدی منو زهره ترک میکنی ؟

+ چرا دارم ، چون دیشب خیلی وحشی بودی منم میخواستم تلافی کنم‌...

لبخند شیطانی زد

_خب عزیزم...چطوره یه حمام عاشقانه و دونفره رو تجربه کنی ؟

قصدشو فهمیدم و لبخند از لبم خشک شد ، تا میخواستم برم بیرون گرفتم و به دیوار کنار دوش کوبوندم

+چیکار...

خمار لب زد:

_ معلوم نیست چیکار میکنم ؟

+نه..نه...

_خب پس بهت نشون میدم تا متوجه بشی...

لباشو روی لبام کوبوند و با ولع میبوسید و منم همراهیش میکردم ، چند دقیقه بعد با نفس نفس جدا شدیم و منو توی وان گذاشت و خودشم اومد داخل و پشتم نشست و شروع به شستن بدنم کرد، بعد از شستن بدنم برام شامپو زد و شروع به‌ تمیز کردن موهام کرد

+اییی ، آروم تر موهامو کندی


_ببخشید که نمیدونم چطور باید سر یه دختر رو بشورم، آخه من که دختر نداشتم


+هوف، از دست تو ....

خنده ای کردو وقتی موهام و تنم رو کامل شست حوله رو تنم کرد و خودش هم یه حوله دور کمرش بست و رفتیم بیرون

+میری بیرون میخوام لباسامو عوض کنم

_ ببینم ، خانومیه من خجالتی نبود که ، چرا بعد از اتفاقات چند دقیقه پیش و دیشب بازم خجالتی شده ؟

+خب برو بیرون دیگه

_ نوچ، نمیرم

+وای برو بیرون...

✓پسرم برو بیرون اینقدر لجبازی نکن...

به پشت سرم نگاه کردمو با دیدن خانوم بزرگ جیغی کشیدم واییی شت اصلا حواسمون نبود که خانوم بزرگ اومده تو اتاق


+همش تقصیر توئه هیون

_من؟ منه بدبخت ؟

+اره تو....


_خانوم بزرگ میبینی ؟ خودتو مامان و هرا همه خیلی به عروستون رو دادین یکم به منم توجه کنید...

✓ خب تقصیر توئه دیگه پسرم

_ من دقیقاً تقاص چیو دارم پس میدم؟

+نمی‌دونم، یکم فکر کن شاید فهمیدی

_اینقدر زبون نریز خانومی

✓اینقدر یکی تو گفتی یکی اون یادم رفت برا چی اومدم

+وای راست میگه هیون چقدر سرو صدا میکنی بسه دیگه، ساکت باش ببینم چی میگه

✓ ما کی میریم؟

_ شب میبرمتون

✓ باشه مامان جان، فقط دفعه ی دیگه یواش تر صدا کنید، فکر کنم همه ی عمارت صداتونو شنیدن


+وای هیون میکشمت همه فهمیدن

_بفهمن، به ما چه؟...
دیدگاه ها (۱۶)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_60حس میکردم کثیفم ..از روی ت...

در ون ها باز شد که با عمه هام ودوتا دیگه از عمو هام مواجه شد...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

ازدواج اجباری پارت ۳

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

رایحه پنهانجونگ‌هیون نگاهی به تهیونگ انداخت.بعد دوباره رو به...

star key ring:4

کپشننن برای خوندن رمان جذابمون😈🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و هفت پله...

[چند پارتی]

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط