{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ بسیار سالها گذشت تا بفهمم آن که در خیابان می

┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ بسیار سالها گذشت تا بفهمم آن که در خیابان می گرید از آن که در گورستان می گرید بسیار غمگین تراست سالها گذشت از گورستان ها از خیابان های بسیاری گذرکردم و حالا فهمیده ام آن که حتی در خلوت خانه ی خویش نمی تواند بگرید از همه هولناک تر از همه اندوهناک تر است...
دیدگاه ها (۲)

┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄ سکــــــــوت کمر فکرم را شکست… خسته ام‍ــ… از تظ...

تو رها در من ومن محو سراپای توام....تو همه عمر من و من همه د...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

یـادش بـخیـر 🌸🌸هر جمعه خونه "مادربزرگ" جمع می‌شدیمریز تا درش...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

چند پارتی جونگ کوک

رمان عشق سایه‌های ممنوعه. پارت5در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا ...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴³یک هفته گذشته بود...همه ...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۰‌در شب قبل از مهما...

🌷معلم شهید🌷آن‌ها نرفتند؛فقط از هیاهوی خاک، به آرامش افلاک کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط