{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...کاش

...کاش
همسرم بودی...
و مادر دختر هایم...
و در آشپزخانه‌ی کوچک‌مان
غذا کمی می‌سوخت
شیر سر می‌رفت
یک بشقاب چینی می‌شکست
یک لیوان کریستال هم
از همان فرانسوی های اصل!
من
مثل مردهای قدیم
داد می‌زدم:
حواست کجاست خانوم؟؟
و تو
آرام میگفتی
به تو....
دیدگاه ها (۱)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

پارسا که تا چند لحظه پیش تلاش می‌کرد با تکیه دادن به دیوار، ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۹ | «آشپزخانه دوباره به ج...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صبح با صدای باران شروع شده ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش اول_ من تماشای تو می‌کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط