{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و دو

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و دو
با این حرفش اشکم چکید. دیگه عشق چی میگه وقتی دنیا هم نمیخواد منو آریا مال هم باشیم.
-ای بابا غلط کردم.تقدیم به بهترین خواهر دنیا.
آنا ببخشید تند حرف زدم.
-قهر نیستم.
-پس چی؟
-هیچی.
-گلو گرفتم از دستش .
-ووووووای بدای دل مهربونت آجی. ولی اگه من بودم نمیبخشیدما.
-اگه ناراحتی قهر کنیم با هم .
-نه ...نه من غلط بکنم آجی.
بعد از بحث کردنم با احسان که همش باعث خندههای امیر و عسل میشد
و رفتیم سمت خونه....
..
احسان در خونه رو باز کردیه ماشین که تا حاال ندیده بودمش تو حیاط بود رفتیم سمت در ورودی وارد خونه که
شدیم. شین رو دیدیم که روی مبل نشسته بود و آریا سرشو گذاشته بود رو پاش. قلبم بی تابی میکرد تو سینه ام.
همه آروم سالم کردیم رفتیم باال. تقریبا همه حواسشون به منو واکنشم بود حتی خود شین انگار شک کرده بود.
رو تختم نشستم شالمو باز کردمو سرمو بین دستام گرفتم میخواستم عوض شم میخواستم ضعیف نباشم هرچی
ضعیف بودم بسه این دنیا زیادی داره رو در اورده بود
دیدگاه ها (۱)

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و سهفایده نداشت بی تاب پا شدم ...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و پنجهیچی. -گلو گرفتم از دستش...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتاد و یکمیدونی چی تحمل کردم میدونی...

#همسر_اجباری #پارت_صد و هشتادامیر تو چطور این نقشه رو تونستی...

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART²⁵...

#Blondپارت 1ویوی jimin :+ امروز باید زودتر میرفتم سرکار چون ...

🪽 فرشته نجات 🪽Part ²¹دستشو برد سمت جیبش و یه جعبه قرمز رنگ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط