{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبگردی میکنم اما صدای نفس هایت را از پشت هیچ در و دیواری

شبگردی میکنم اما صدای نفس هایت را از پشت هیچ در و دیواری نمیشنوم ارام بخواب ای نازنینم شهر امن و امان است تنها خانه من است که در اتش میسوزد
دیدگاه ها (۵)

بزرگتر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافتند … به خودکارهای بی ...

برای دل خودم می نویسم … برای دلتنگی هایم برای دغدغه های خودم...

کاش گاهی مرد بودم … میشد شادی ام را ب کوچه ها بریزم… باصدای ...

نانوشته هایم بسیارند مثل بی قراری هایـم… من سکــوتم را فریـا...

*شهریور، آهسته در گوش زمین می‌گوید:من آخرین نفس‌های تابستانم...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شد؟PT:1میا هر شب دقیقاً ساعت سه و هفد...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

می‌دانست در برابر این جهان بی‌رحم که گاهی حتی صدای نفس هایش ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣8️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣو-هیوک بعد از چند دق...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت شانزدهم 𓆪جیمین دست ات را گرفت.ـ «باید ...

P1باران آرامی روی شیشه‌های خانه می‌زد.طناز روی تختش نشسته بو...

🖤 پارت بیست‌وچهارم | خانه‌ی قدیمیلانا و جونگکوک جلوی خانه‌ی ...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط