یک غزل از حافظ اینک باز از بَر میکنم
یک غزل از حافظ اینک باز از بَر میکنم
خستگی های دلم را بی تو من در میکنم
مینشینم روبه روی پنجره چشم انتظار
با مرورِ خاطرات ِخوبمان سر میکنم
میکِشَم عکسِ تو را در دفترِ فکرم کنون
در خیالاتم تو را یک لحظه باور میکنم
می نشیند چشمِ من در مَنظرِ چشمانِ تو
دستِ خود را پیشِ تو آغوشِ مادر میکنم
حسِ بودن با تو هست، تکرارِ خوبِ لحظه ها
لحظه های خوبمان را با تو من زر میکنم
وقتِ رفتن گشته است این را تو میگویی به من
پُشتِ پایت را به اشکِ دیده ام تر میکنم
میرَوی و عطرِ تو آکندَه است در خانه ام
شعرِ خود را با وِداعَت رو به آخر میکنم
خستگی های دلم را بی تو من در میکنم
مینشینم روبه روی پنجره چشم انتظار
با مرورِ خاطرات ِخوبمان سر میکنم
میکِشَم عکسِ تو را در دفترِ فکرم کنون
در خیالاتم تو را یک لحظه باور میکنم
می نشیند چشمِ من در مَنظرِ چشمانِ تو
دستِ خود را پیشِ تو آغوشِ مادر میکنم
حسِ بودن با تو هست، تکرارِ خوبِ لحظه ها
لحظه های خوبمان را با تو من زر میکنم
وقتِ رفتن گشته است این را تو میگویی به من
پُشتِ پایت را به اشکِ دیده ام تر میکنم
میرَوی و عطرِ تو آکندَه است در خانه ام
شعرِ خود را با وِداعَت رو به آخر میکنم
- ۶۷۷
- ۰۶ خرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط