{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر سکوت هایم سـرد شد....

دیگر سکوت هایم سـرد شد....
نه به سـردی هوا....
نه به سـردی دستانت....
به سردی لحنت...سکوتم سرد شد...
سرد..سرد...سرد...
تو با لحن سردتت دلم را اتش زدی.....
و من هم با نگاه ســردم....دنیا را خاکسـتر خواهم کرد
تقصیر من نیست...
تو به من اینگونه اموختی...
دیدگاه ها (۱)

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ویکم: آتشی که در تنم افتاد---از مهمان...

📖 آکادمی آستریاپارت یازدهم | «دختری که زمان را متوقف می‌کرد»...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ⁶𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵سه روز بعد...رینا توی ح...

🦢 پارت بیست‌وششم | اعتراف ناخواستهبعد از رفتن سونگ‌هو، ساختم...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 48چند روز از برگشتن لوکاس گذشته بود،...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

مافیای منقسمت سوم | «بیرون از شرکت، مدیر من نیستی»جونگکوک هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط