{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین بار که دیدمت ،

آخرین بار که دیدمت ،
چه میدانستم آخرین بار است ،
من که آدم آخرین بارها نبودم ،
بلد نبودم ؛
خودت باید به من میفهماندے که
بیشتر نگاهت کنم ،
چَشم هایت را حفظ کنم ..
مجبورت کنم تا بیشتر قدم بزنیم ،
بیشتر صدایت را گوش کنم 
بیشتر دست هایت را ...
راستی آخَرین بار
اصلا دست هایت را گرفتم ؟!
اصلا چرا اصرار نکردم که
یک فنجان دیگر چاے با هم بنوشیم ..
"لعنت به تمام آخرین بارهایی که نمیدانستیم ....




#عاشقانه_ای_به_وقت_دلتنگی
دیدگاه ها (۴)

هر کجا باشی بهار همانجاستمثلِ قلبِ من... ‌‌‎ #عاشقانه_ای_به...

درخت را ببین! قبل از اینکهشاخه اش زیبایی نور را لمس کند،ریشه...

#یادش_بخیر_شبهای_هیاتدر روضه کمی گریستن نعمت بودکوبیـــدنِ ب...

همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم و در آن خواب بمیرم که...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

میبخشی پارت ۴

لحظه ی دیدار با تو بعد از اینکه تهیونگ با اون حرکت رو از روی...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁶یکی‌یکی فنجون‌ها رو جلوی همه گذاشت.وق...

My lovely neighbor part : 60

اسم: فرکانس سکوتپارت دوماز دیدگاه...؟دو ساعت قبل از شروع مهم...

پارت 35𐙚🦋 ویو ته 🦋𐙚این حس عجیب…فقط یک علاقه ساده نبود.هرچی ب...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط