{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدان مادر اگر که روزگاری امپراطور وقت خویش می‌شدم شک نکن

بدان مادر اگر که روزگاری امپراطور وقت خویش می‌شدم شک نکن که صدای خنده های معصومانه تو را سرود ملی قلمرو ی خویش میکردم مادر 💔 💔
دیدگاه ها (۱)

سال ۷۳ هییت کشتی دعوت به اردوی تیم ملی ووووبزرگان کشتی جهان ...

غم هم مرا،رها کند تنها ی ،تنها میشوم ✍ ️

مواد مخدر اگر تورا نکشد غصه هایش مادرت را خواهد کشت

آکادمی فوتبال _شهید سیف الله بابا خانی __ایران مهر_ برای متع...

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی«تا با تو بگویم غم شب های...

با خنده ای که عکس تو در بر گرفته استدیوار خانه چهره ی دیگر گ...

فراتر از خویش

پارت ۱: خنده‌هایی که در باد گم شدندخورشیدِ عصر، رنگِ طلاییِ ...

پارت ۳۱ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

پارت ۱۰ بعد از رفتن سوفیا، خونه دوباره ساکت شد.داشتم لیوان‌ه...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

زیبا تر از خیال تو پیدا نمی شودحتی غزل بدون تو زیبا نمی شودش...

موسیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط