{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات...

خاطرات...

خاطرات را باید سطل سطل

از چاه زندگی بیرون کشید!

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند،داغت می کنند

رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!
دیدگاه ها (۴)

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزل...

باور کنی یا نه این یک خیالبافی شاعرانه نیست هر باد مشتی از ...

خوب نیستم.... کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره؟...

نمیــــفروشــــــــم​..!!!! درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــ...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۲ویو مدیرمدیر فیلم رو دید و چند دقیقه ...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

پشت نگاه سردت ... ۱۸ویو آت دوباره صدای پیام اومد.گوشی رو بر...

پشت نگاه سردت — پارت ۱۱ویو آتکه یهو ته منو پرت کرد توی استخ...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹³شش ماه از اولین باری که اِت پایش...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

dark life = 17

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط