{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جایی رسیدم که وقتی تو آینه خودمو

به جایی رسیدم که وقتی تو آینه خودمو
میبینم
یه لبخند تلخ رو لبم
یه ذهن درگیر تو سرم
یه قلب گرفته تو دلم
یه اشک سرازیر از چشمم

بعد از یکم سکوت به خودم میگم:
گنده تر از توآشم دارن مینالن
از آسمونی که گفتی هیچی نبارید
پیر شدی دختر هیچی نداری
دیدگاه ها (۱)

💙 در آغوشم راه برو و موهایت را در باد پریشان کن این پرچم های...

💙 یک روز دو دلباخته بودیم من و تو اکنون تو زِ من دل زده ای م...

از یک جایی به بعد ادم انگار دلش میخواهد حل شود در خودش بشیند...

.. ...:زندگی کوتاه استنه غمش می‌ارزدو نه شادی ماندن دارد …ب...

لبخند قاتلپارت¹⁵ویو جونگ کوکسمت ماشینم رفتم که با صدای یونگی...

عاشقانه های شبنم

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

رمان تو خود منی

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

عشقی حقیقی

#کپشن

the hardeat way ۱۰

دریاچه قوپارت۴۲دستشو که برداشت گفتم:پس تو منو به رقص دربیار....

P7F2انیا رفت حاضر شد راه اوفتاد به سمت کافه تا بکی رو دید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط