{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر عمم از کربلا اومده امشب جمع شدیم خونشون بابام ازش میپ

پسر عمم از کربلا اومده امشب جمع شدیم خونشون بابام ازش میپرسه داوود دستشویی چیکار میکردی؟؟برگشته میگه دایی نمیدونم جریان چی بود ادم اصلن دستشویی نیاز پیدا نمیکرد@_@
یعنی این شش روزی که رفته بود یه بارم دستشویی نرفته بود عایا؟؟
یا امام حسین اینو بذار تو اولویت واسه شفا ^_^
دیدگاه ها (۶)

^_^

سلام دوست جونیام خوبید؟صبتون خوش^_^

اربعین حسینی رو تسلیت میگم و امیدوارم عذاداری هاتون قبول درگ...

My lovely neighbor part : ۵۴

داستان عاشقانه : چهارده سالم بود که یه داستان عاشقانه ی بلن...

پارت سیزدهمخب دیگه برم سالن بینیم مامانم امادس مامانم :ماری ...

☆تک پارتی کوکی☆

the king of my heart 💜فصل دوم پارت۱ات.سانا دخترم زود باش پرو...

پارت 33و گفت ممنونم داداش تو بهترین داداشه دنیای.... چند روز...

رمان؟عشق مثلثیپارت؟13(اسپانیا=ساعت 3:25 PM) *روی زمین سرد خو...

*شیرین*........ متعجب محمود رو نگاه کردم وگفتم : چه بی خبر ا...

( درخواستی از متئو ) وقتی پسر عمومونه و باهاش کات کردیم و غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط