{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه، ساده از کنار ساده ترین لحظاتمان گذشتیم،

همیشه، ساده از کنار ساده ترین لحظاتمان گذشتیم،
از چای خوردنهای کنار هم
از مرافعه های شیرین بر سر آخرین دانهء سیب زمینی توی بشقاب

از نیمکت همیشگی مان توی پارک،
از بستنی فروشی شلوغ سر چهار راه،
از آدمهایی که زیر و بم روحشان را بلد بودیم

از آدمهایی که زیر و بم روحمان را بلد بودند،
از دوستت دارم هایی که نفهمیدیم و از هم دریغ کردیم،

از راه رفتن های توی خیابانی که ردیف درختهایش را از بر بودیم،
از قدمهایی که باید با هم برمی داشتیم و صد حیف برنداشتیم.

دور شدیم از تمام دوست داشتنی هایمان ،
فاصله گرفتیم از هم،
نفهمیدیم فاصله را که نامرد است، که بیرحم است،

که وقتی بیاید و بنشیند بین لحظه های مان دیگر هیچ چیز به جای اولش برنمی گردد،
دیگر هیچوقت نه آن خیابان، خیابان می شود،
نه آن نیمکت ، نیمکت....
دیدگاه ها (۱)

در ساعت صفر عاشقی❤ ❤ :❤ ❤ اینجا ایران است به وقت عاشقی محرم ...

کاش می فهمیدیبغض آنقدر بیخ گلویم را گرفته،که اگر هم بخواهم ص...

عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو تو یه کافه شلوغ می مونه!...

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

فیک : بین راندها

سناریو تهیونگ

پیمان نقره ای

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

رقص سایه‌ها | پارت ششم: «جرقه در ضیافتِ نقره‌ای»تالارِ بزرگِ...

رمان تهکوک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p5۴«قول؟»جیمین بعد از چند ثانیه مکث، سرش ...

ادامه پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط