{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خاله بازی خواستی تا شوهرت باشم

در خاله بازی خواستی تا شوهرت باشم
در عین کودک بودنم نان آورت باشم

هر جا که می خواهی بخوابی با عروسکهات
با آن تفنگ چوبی ام دور و برت باشم

وقتی که سیب از شاخه ی همسایه می چینی
یک رشته کوه مطمئن پشت سرت باشم

آنروزها می خواستم تا خواهرم باشی
یا من پسر باشم شما هم مادرم باشی

تا آخر بازی سرم بر دامنت باشد
چشمم به تصویر گل پیراهنت باشد

دیشب که پشت کوهها خورشیدمان جا ماند
دیشب که خواب کودکی ها پشت درها ماند

دیشب که باد از بندها پیراهنت را برد
گل های سبز و صورتی دامنت را برد

یعنی که باید پیش من با روسری باشی؟
یعنی که شاید سهم از من بهتری باشی؟

دیدی که دنیا با خیالاتم چه ها کرد و
آخر بلوغ اینجا درونم کودتا کرد و…

دیدی چه شد پایان تلخ پیله سازیها؟
دیدی چه آمد بر سر اسباب بازیها؟

هفت آسمانم بی چراغ و مات و بی رنگ است
بانو! برای خاله بازیها دلم تنگ است

می خواهم اینجا در کنارت همسرت باشم
یک کوه قرص و مطمئن پشت سرت باشم

بعد از گذشت این همه تبعید اجباری
حالا اجازه می دهی در کشورت باشم؟

میلاد روشن
دیدگاه ها (۳)

ما به مسمومیّت افکار، عادت کرده ایمما به حرف زشت در گفتار، ع...

انصافت رو شکر ! دوازده سال زندان برای چی آخه؟؟؟؟؟ محکومیت آت...

شرقی ام! عمری ست محکومم به سنت داشتندر وطن بودن ولی احساس غر...

انسانهای بزرگ : درباره عقاید حرف می زنند انسانهای متوسط : در...

پارت ۷😊دیدی که نیما یه دونه کیک داره و داره بهت میگه تولدت م...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 13ویولت با شنیدن حرف هوسوک چند لحظه ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

تکاپو پارت 107:خاک تو سرت🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...نور خورشید ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط