عشق سلطنتی پارت فیکبیتیاس

عشق سلطنتی پارت ۲ #فیک_بی_تی_اس


نگهبانا ا.ت رو آوردن بیرون

م.ت:(یعنی مامان تهیونگ) دخترم واقعا معذرت میخوایم ... پسرم از پرنسس ا.ت معذرت خواهی کن دیگه
_: عا ‌... ببخشید نمیدونستم شمایین
+: خیله خب مشکلی نیس ... با اجازتون من برم البته اگه آزادم(کنایه به تهیونگ)
م.ت: البته البته بفرما

+: فقط چیزه ... دیزل کجاست؟
م.ت: دیزل کیه؟
+: اسبم
_: عاها همون اسب سیاهه؟
+: اسم داره ... دیزل
_: آها باشه ... اسب پرنسس کجاست؟(رو به سربازا)
سرباز: توی اسطبل اعلیحضرت
_: خیله خب ... پرنسس بیاید نشونتون بدم
+: ممنون

تهیونگ همراه ا.ت رفتن به اسطبل

_: اینجاس
+: عاها ... خب من دیگه برم
_: حتما ... بازم معذرت میخوام ... نشناخته بودمتون
+: مشکلی نیس ... حداحافظ
_: خداحافظ

ا.ت از سرزمین خاندان کیم اومد بیرون و رفت به قصر خودشون [عکس قصرشون تا اسلاید شش] همین که وارد قصر شد با مادرش روبه رو شد

م.ا:(مادر ا.ت) دخترم کجا بودی؟
+: رفته بودم اسب سواری
م.ا: آهان فهمیدم
+: من میرم اتاقم

ا.ت ویو

وارد اتاق بزرگم شدم[اسلاید هفت] و روی تخت ولو شدم ... امروز روز خسته کننده ای بود ... یکم تو فکر امروز بودم که خوابم برد ....
دیدگاه ها (۱۵)

عشق سلطنتی پارت ۳ #فیک_بی_تی_اس ظهر از خواب شیرین بلند شدم ت...

عشق سلطنتی پارت ۴ #فیک_بی_تی_اس [فردا ساعت ۵]ا.ت ویولباس سلط...

عشق سلطنتی پارت ۱ #فیک_بی_تی_اس ا.ت ویوبعد از پوشیدن لباس سل...

معرفی فیک جدیداسم فیک:عشق سلطنتیژانر: عاشقانه_سلطنتی_تاریخیا...

love Between the Tides³⁰چند دقیقه بعد تهیونگ به سرعت رفتم سم...

love Between the Tides³¹شبتهیونگرفتم بیمارستان تهیونگ: ببخشی...

love Between the Tides³⁷ا/ت: برای دوست دخترت خریدی؟ تهیونگ: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط