{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان مـے ڪردم وقتے نبـاشـم

گمان مـے ڪردم وقتے نبـاشـم
دلت مـے گیــرد. . .

امـــا دیــدم نہ
بــدون مـن شـــادتــرے ،
شـلوغ تـرے ،
صـدای قهقـه خـنده هـایـت
تا اینجـا هم شنیـده مــے شـود. . .

گـویــــا مـــــــــــــــــــــــن

سـدّ راهـت بـوده ام

تــــــــــو دیگـر آنلاینی

آزادے ات مبـارڪ. . .
دیدگاه ها (۵)

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

پارت پنجم | این بار نوبت من بودات تمام شب خوابش نبرد.هر بار ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت14ویو کوکبارون ...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۱«یک قدم نزدیک‌تر»ات هنوز نمی‌دانست ح...

🖤 مافیای منقسمت دوازدهم | اولین نشانهات پشت سر جونگکوک ایستا...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۲چیزی که جونگکوک پنهان می‌کردات هنوز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط