تو پادشاه منی
تو پادشاه منی
پارت ¹⁷
راوی:
هواجین گفت که میخواد اولین کادو رو خودش بده .
هواجین وادویه شو در آورد یک لباس ولیعهد وبد که گفت
هواجین: همون جوری که خودت دوست داشتی برات دوختم با همون طرح که گفتی تهیون برات کشیده .
سهون: وایی نونا راور نمیکنم که نگرش داشته بودی و برام دوختیش خیلی ممنونم نونا .
لیا: کادوی منم بگیر
کادوی لیا یک نوع سنگ بود
سهون: مامانی یه سنگ ساده .
لیا: نه ساده نیست فقط کافیه که به اون سنگ نگا کنی و بگی که میخوای کی رو ببینی .
سهون :واقعا بزار امتحان کنم . من الان میخوام بابابزرگ یونگی رو ببینم . چشم هاشو بست و بابابزرگشو درحال خوردن شام دید . چشم هاشو باز کرد
سهون : مامانی واقعا داشتم میدیم بابابزرگ داشت شام میخورد اونم تنهایی .
امیلی : میشه منم کادوم رو بدم ؟
جیمین: کوچولو تو هم براش کادوی آماده کردی .؟
سهون: جوجه ی من همیشه به یادمه .
تهیونگ: باز به دختر من گفت جوجه ی من بمه تو هم مثل باباتی اونم از تولد مامانت همین جوری بود . من که دختر بده نیستم .
سهون: بابام دستور میده ببینیم که نمیده !
جیمین: درد نگیری تو بچه تو به کی رفتی اینجوری شدی آخه ؟
هواجین: سرورم ببخشید ولی از شنیده هایی که میگن شما .
امیلی: اصن نمیزارن من کادوی رو بدم سهون شی بیا ایم صدف رو خودم پیدا کردم هر وقت بزاری روی گوشت صدای موج دریا میده .
سهون: مرسی جوجه .
تهیون : منم اینو برای شما کشیدم سرورم .
سهون نقاشی رو گرفت چهرش به زیبایی نقاشی شده بود حتی کسی فکر نمیکرد گه یه دختر بچه ی ۵ ساله اون رو کشیده .
سهون: وای خیلی خوشگله مرسی دستت درد نکنه چطوری اینو کشیدی .
تهیون: اینو من همینطوری گفتم برای تولدت کادو بکشم گفتم خودت رو بکشم .
برای پارت بعد لایک کن و کامنت بزار
پارت ¹⁷
راوی:
هواجین گفت که میخواد اولین کادو رو خودش بده .
هواجین وادویه شو در آورد یک لباس ولیعهد وبد که گفت
هواجین: همون جوری که خودت دوست داشتی برات دوختم با همون طرح که گفتی تهیون برات کشیده .
سهون: وایی نونا راور نمیکنم که نگرش داشته بودی و برام دوختیش خیلی ممنونم نونا .
لیا: کادوی منم بگیر
کادوی لیا یک نوع سنگ بود
سهون: مامانی یه سنگ ساده .
لیا: نه ساده نیست فقط کافیه که به اون سنگ نگا کنی و بگی که میخوای کی رو ببینی .
سهون :واقعا بزار امتحان کنم . من الان میخوام بابابزرگ یونگی رو ببینم . چشم هاشو بست و بابابزرگشو درحال خوردن شام دید . چشم هاشو باز کرد
سهون : مامانی واقعا داشتم میدیم بابابزرگ داشت شام میخورد اونم تنهایی .
امیلی : میشه منم کادوم رو بدم ؟
جیمین: کوچولو تو هم براش کادوی آماده کردی .؟
سهون: جوجه ی من همیشه به یادمه .
تهیونگ: باز به دختر من گفت جوجه ی من بمه تو هم مثل باباتی اونم از تولد مامانت همین جوری بود . من که دختر بده نیستم .
سهون: بابام دستور میده ببینیم که نمیده !
جیمین: درد نگیری تو بچه تو به کی رفتی اینجوری شدی آخه ؟
هواجین: سرورم ببخشید ولی از شنیده هایی که میگن شما .
امیلی: اصن نمیزارن من کادوی رو بدم سهون شی بیا ایم صدف رو خودم پیدا کردم هر وقت بزاری روی گوشت صدای موج دریا میده .
سهون: مرسی جوجه .
تهیون : منم اینو برای شما کشیدم سرورم .
سهون نقاشی رو گرفت چهرش به زیبایی نقاشی شده بود حتی کسی فکر نمیکرد گه یه دختر بچه ی ۵ ساله اون رو کشیده .
سهون: وای خیلی خوشگله مرسی دستت درد نکنه چطوری اینو کشیدی .
تهیون: اینو من همینطوری گفتم برای تولدت کادو بکشم گفتم خودت رو بکشم .
برای پارت بعد لایک کن و کامنت بزار
- ۸.۳k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط