part 30

part 30






جونگکوک« تو چی؟»

&من چی

جونگکوک«توم شده اینطوری با دوستات دعوا کنی؟»

&نه من با کسی دعوا نکردم تاحالا

جیهوپ«واقعا؟»

&اوهم.....خوب ترجیح میدم اگه مشکلی دارم با حرف زدن حل کنم

نامجون«چه خوب، آفرین که اینو متوجه شدی»


آلینا از تعریف نامجون خوشش اومد و لبخند زد.


آلینا که یه چیزی توی ذهنش بود هی روی مبل جابه‌جا میشد و بی قرار بود تا اینکه بالاخره تصمیم گرفت بپرسه سوالش رو.



&میگم که الان خونه ی ما چی میشه؟ یعنی چند جاش خراب شده بود


یونگی« به یه تیم تعمیر زنگ زدم گفتم برن اونجا همین چند دقیقه پیش پیام دادن کارشون تموم شده و خونه درست شده»

& ممنونم ازتون

یونگی« اینکه تشکر نمیخواد»



جیمین به آلینا نزدیک تر شد و مهربون و برادرانه دستشو گذاشت رو سرش و موهاش رو نوازش کرد.


جیمین« چطور کوچولو،دلت برای خونه تنگ شده؟»

&نه همینطوری پرسیدم.....ولی من تا کی قراره اینجا بمونم

جین« قطعا که توی این حالت تنها نمیزاریم بری اونجا حالا مامان بابا برگردن توم بهتر بشی بعدا تصمیم میگیریم.»

&یعنی چی تصمیم میگیریم

نامجون«کوچولو تو فعلا ذهنت رو درگیر اینا نکن!»

&باشه



آلینا وقتی دید جواب نمیدن دیگه چیزی نپرسید و ساکت شد،تهیونگ که متوجه شد فضا سنگینه خواست فضا رو عضو کنه پس پرسید:


تهیونگ«خوب کوچولو تو که نقاشی دوست داری کلاسم میری؟»

&نه

تهیونگ«پس چی»

&خودم از بچگی می‌کشیدم

جیهوپ با خنده گفت:«پس استعداد ذاتی داری»



آلینا از حرفش خندش گرفت.



&شما همیشه منو می خندونید

جونگکوک«هیونگ همیشه اینطوریه»

نامجون« مخصوصا وقتی پای تو در میون باشه اون موقع تمام تلاشش رو میکنه تا بخندونت»

جیهوپ« آخه وقتی میخندی خیلی قشنگ میشی، میدونستی تو یه چیزیت هم به ما کشیده؟»

آلینا چشماش گرد شد و با کنجکاوی پرسید:«چی؟»


جیهوپ به چشماش اشاره کرد.


جیهوپ«وقتی میخندی چشمات کوچیک تر میشن جیمینم وقتی میخنده چشماش یه خط صاف میشن»

جیمین«اوو چه جالب هیونگ من تا حالا دقت نکرده بودم.»

جیهوپ«به غیر از این یه چیز دیگه ای قشنگ خندت اینه که وقتی میخندی صورتت روشن تر میشه و خیلی ناز میشی»

&جدی میگین؟

یونگی« آره منم موافقم»

&تا حالا کسی اینارو بهم نگفته بود

جین«دوست نداری؟»

& نه خوشم میاد.....حس خوبیه

جیمین«چی؟ اینکه ازت تعریف میکنیم»

&نه کلا برادر داشتن حس خوبیه



پسرا با حرف آلینا لبخندشون محو شد و ساکت شدن؛ آلینا ادامه داد



&خوب هر وقت داداشای بقیه رو می دیدم خیلی دوست داشتم منم اون حس رو تجربه کنم واسه همینه که برام یکم عجیبه.







ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۳)

من یه خودکار به زور تو دستم میگیرم حالا مایک...😐👍🏻😂𝗚𝗼𝗹𝗱𝗲𝗻 𝗕𝗧...

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت ...

قبلاً جونگکوک ویدیوی این سگ ناز رو لایک کرده و ری‌پست کرده ب...

حس خوب🤌🏻🤌🏻#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک ...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

تو بردی کوچولو😢#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جون...

وقتی حس مادرانه جین شکوفا میشه🥹(به حرفم نخندیدا یه چی دیگه م...

BTS Reaction | وقتی شب دیر میای خونهنامجون:همین که وارد می‌ش...

خب بسم الله....من یه دونه خال بالای ابرو و روی گونه و بالای ...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط