وقتی که ديگر نبود
وقتی که ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم .
وقتی که ديگر رفت ،
من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم .
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی که او تمام شد ، من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولٌد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن است ،
مثل تنها مردن !
من به بودنش نيازمند شدم .
وقتی که ديگر رفت ،
من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،
من او را دوست داشتم .
وقتی که او تمام کرد ،
من شروع کردم .
وقتی که او تمام شد ، من آغاز شدم .
و چه سخت است تنها متولٌد شدن ،
مثل تنها زندگی کردن است ،
مثل تنها مردن !
- ۲۷۴
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط