قسمت21
قسمت21
By your side
سوار ماشین شدیم و رفتیم کنار رود خونه هان و قهوه خوردیم و بعد چند دقیقه حرف زدن به سمت سئول برگشتیم و وقتی به خونه ما رسیدیم جلو خونمون تو ماشین نشستیم؛میخواستم حرفمو به چانی بزنم اما نمیدونستم چطوری،حرفمو نزدم و با چانیول خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم،اشک تو چشمام جمع شده بود و رفتم داخل خونه و زدم زیر گریه
+واااییی رز چیه؟چته؟چیشده؟
_شش..قق..اااییی..ققق..کمکم کنن..داا..ررمم...میمی..ررمم..
+بگو ببینم چی شده؟
قضیه رو برای شقایق تعریف کردم و منو بغل کرد و دستشو میزد پشتم و گفت:
+بستهه بستهه گریه نکن،همه چی درست میشهه
_اوهوممم...
+خب دیگه پاشو بریم وسایلارو جمع کنیم
داشتیم وسایلارو جمع میکردیم که تو اشپزخونه یه لیوان از دستم افتاد و شکست
+واایی رز چی شد؟
_چیزی نیست
+بزار جمعش کنم
_ خودم میکنم
شیشه هارو از رو زمین جمع کردم و با گریه دویدم تو حموم،شقایق اومد پشت در و گفت
+هیی درو باز کن
_لطفاا،بزار چند دقیقه تنها باشم خواهش میکنم
+بلایی سر خودت نیاریااا
تو حموم نشسته بودم و داشتم گریه میکردم و بعد کلی گریه کردن اشکمو پاک کردم و اومدم بیرون
+خوبیی؟
_اوهوم
هرچه زودتر وسایلا رو جمع کردیم و به لی سومان زنگ زدم
_سلام
+سلام کاریو که خواستین انجام دادم فقط کاری با چانیول نداشته باشین
_باشه،وسایلاتونو جمع کردید؟
+بله
_پس میفرستم دنبالتون تا ببرنتون خونه جدید....
اماده شدیم که در زدند و یه مرد بود گفت از طرف لی سومان اومده و ما سوار شدیم و مارو رسوند به خونه جدید،یکم از وسایلا رو چیدیم و بقیشو گذاشتیم برای فردا و وقتی میخواستیم بخوابیم چانی بهم پیام داد:
بیداری؟
من پیامو باز کردم ولی جوابشو ندادم باز فرستاد
کجایی؟چرا جواب نمیدی
بازم من جوابشو ندادم و اشک از چشمام می اومد؛چانیول زنگ زد ولی جوابشو ندادم و گوشیمو رو بی صدا گذاشتم و خوابیدم ولی خوابم نمیبرد...
تو خواب از دیدن خواب بد از جا پریدم و رفتم که اب بخورم و به گوشیم که نگاه کردم 35تماس بی پاسخ از چانیول داشتم...
#exo
#fake
#اکسو
#فیک
By your side
سوار ماشین شدیم و رفتیم کنار رود خونه هان و قهوه خوردیم و بعد چند دقیقه حرف زدن به سمت سئول برگشتیم و وقتی به خونه ما رسیدیم جلو خونمون تو ماشین نشستیم؛میخواستم حرفمو به چانی بزنم اما نمیدونستم چطوری،حرفمو نزدم و با چانیول خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم،اشک تو چشمام جمع شده بود و رفتم داخل خونه و زدم زیر گریه
+واااییی رز چیه؟چته؟چیشده؟
_شش..قق..اااییی..ققق..کمکم کنن..داا..ررمم...میمی..ررمم..
+بگو ببینم چی شده؟
قضیه رو برای شقایق تعریف کردم و منو بغل کرد و دستشو میزد پشتم و گفت:
+بستهه بستهه گریه نکن،همه چی درست میشهه
_اوهوممم...
+خب دیگه پاشو بریم وسایلارو جمع کنیم
داشتیم وسایلارو جمع میکردیم که تو اشپزخونه یه لیوان از دستم افتاد و شکست
+واایی رز چی شد؟
_چیزی نیست
+بزار جمعش کنم
_ خودم میکنم
شیشه هارو از رو زمین جمع کردم و با گریه دویدم تو حموم،شقایق اومد پشت در و گفت
+هیی درو باز کن
_لطفاا،بزار چند دقیقه تنها باشم خواهش میکنم
+بلایی سر خودت نیاریااا
تو حموم نشسته بودم و داشتم گریه میکردم و بعد کلی گریه کردن اشکمو پاک کردم و اومدم بیرون
+خوبیی؟
_اوهوم
هرچه زودتر وسایلا رو جمع کردیم و به لی سومان زنگ زدم
_سلام
+سلام کاریو که خواستین انجام دادم فقط کاری با چانیول نداشته باشین
_باشه،وسایلاتونو جمع کردید؟
+بله
_پس میفرستم دنبالتون تا ببرنتون خونه جدید....
اماده شدیم که در زدند و یه مرد بود گفت از طرف لی سومان اومده و ما سوار شدیم و مارو رسوند به خونه جدید،یکم از وسایلا رو چیدیم و بقیشو گذاشتیم برای فردا و وقتی میخواستیم بخوابیم چانی بهم پیام داد:
بیداری؟
من پیامو باز کردم ولی جوابشو ندادم باز فرستاد
کجایی؟چرا جواب نمیدی
بازم من جوابشو ندادم و اشک از چشمام می اومد؛چانیول زنگ زد ولی جوابشو ندادم و گوشیمو رو بی صدا گذاشتم و خوابیدم ولی خوابم نمیبرد...
تو خواب از دیدن خواب بد از جا پریدم و رفتم که اب بخورم و به گوشیم که نگاه کردم 35تماس بی پاسخ از چانیول داشتم...
#exo
#fake
#اکسو
#فیک
- ۶.۷k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط