آروم سرفه میزد و توی خودش جمع شد

𝐛𝐢𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭🍯☕️

𝙋𝙖𝙧𝙩 18●•••

آروم سرفه می‌زد و توی خودش جمع شد
جونگکوک با صدای خیییلی گرفته و آروم گفت: مریضم، چرا اومدی؟ از اینجا برو
ات: مگه میشه برم 😭😭(با گریه)
جونگکوک: گریه نکن اینطوری حالم بدتر میشه
ات: باشه دیگه نمیکنم😭 پاشو بریم بیمارستان
جونگکوک: نمیرم حالم خوبه برو
ات: مگه میشه برم مگه چقدر عوضی میتونم باشم😭😭
جونگکوک: نگو
آروم چشاشو بست
ات: نههههههههه جونگکوک ترخداااا چشاتو باز کننن نههههه عععععععع(جیغ) کمکککککک 😭😭😭😭😭😭😭😭
ات: جونگکوک ترخدااا بلند شووووو لطفااااا😭😭😭😭( اشکاش مثل چی میریختن )
دستامو زیر سرش گرفتم... صدام بدجور گرفته بود و نفسم بالا نمیومد قرمز شده بودم و خیس از اشک
خم شدم و بوسه ی طولانی رو ۲ بار روی لباش گذاشتم
دوباره با صدای گرفته و گریه های شدید گفت
ات: چطور میتونی منو عاشق خودت کنی و برییی هاااا ععععععععع
یهو جونگکوک دستشو آروم تکون داد سمت گونه هام
جونگکوک: پس موفق شدم( با لبخند و چشای بسته)
ات: جووونگکوککککک ..
کمککککک کسی نیستتتت😭😭😭😭😭😭
جونگکوک: خیلی دوست دارم..
ات: نههههههههههههههههههههه
#fake
دیدگاه ها (۶)

𝐛𝐢𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭🍯☕️𝙋𝙖𝙧𝙩 19●•••سریع رفتم پیششپوست سفیدش سفیدت...

𝐛𝐢𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭🍯☕️𝙋𝙖𝙧𝙩 20●•••جونگکوک : باید قبول کنیپدربزگش...

𝐛𝐢𝐭𝐭𝐞𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭🍯☕️𝙋𝙖𝙧𝙩 17●•••صبح ساعت ۶ ..امروز زود بلند،شد...

لباس دوم ات چون هوا سرد بود عوض کرد(مربوط‌ به جشن تولد مادر ...

به هم رسیده

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4ات کمی عقب رفت جونگکوک سر جاش موند و ...

فیک کوک(part3)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط