{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من
دلهره هایم تمامی ندارند

نفس هایم کوتاه

و قدم هایم کند تر شده اند

دست هایم میلرزند

من پاهایم تحمل وزنم را ندارند

من بی تابم برای گم کرده ام

نمیدانم در کدامین دیار

آرامش را گم کردم

شاید آن چشم های آلوده

آرامش را از من ربودند

هرچه که بود زندگی را سخت کرد


من باران را، گریه ی آسان را،

دست مهربان را، خوابی آرام را،

گم کرده ام...
دیدگاه ها (۱)

خبر از من داری؟ خبر از دلتنگی های من چطور؟ و آن پروانه های ش...

نداری!!! خبر زِ حال من نداری که دل به جاده میسِپاری سَحَر ن...

خــواب هـایِ تـو هـر شـب از سـرِ کـابـوسِ تنهایی مـیـپـرنـد ...

⊙⊙⊙⊙⊙⊙⊙

《검은 마음》پارت چهارم آغاز گذشتهسکوت...همه‌چیز در سکوت فرو رفته ...

مرد بی رحم

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

# پارت نهم: تسلیمِ بیصدابادِ شب، پردههای نازکِ اتاق را به رق...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۱

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹⁰صبح آرام‌تر از همیشه آغاز شد، ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط