{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره ديدمش!

دوباره ديدمش!
دلم كمى برايش سوخت!
انگار دلش راکسی شكسته بود...
خط هاى روى صورتش گذرعمرش رانشان مى دادند و هيج..
اماكسى جزمن،سوادخواندن نگاهش رانداشت..
كاش مى توانستم كمكش كنم..
ولى بايداوراتنها مى گذاشتم تا با دردهاى خودآرام بگيرد..
براى همين،بى گمان آينه راشكستم...
دیدگاه ها (۶)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁷. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮._ تهیونگ...کارو ب...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

دوباره دیدمشدلم کمی برایش سوختانگار دلش را کسی شکسته بودخیلی...

دوبـاره دیـدمـش ...دلـــمـ کـمـی بــرایــش ســـوخـتـــــ ......

دوبارهـ دیدمشـ ، دلمـ کمے برایشـ سوختـ ، انگار دلشـ را کسے ش...

دوبارهـ دیدمشـ ، دلمـ کمے برایشـ سوختـ ، انگار دلشـ را کسے ش...

دوباره دیدمش،،،دلم کمی برایش سوخت.. انگار دلش را کسی شکسته ب...

دوباره دیدمشدلم ڪمی برایش سوختانگاردلش راڪسی شڪسته بودخیلی ت...

دوبـــاره دیدمـــش...دلـــم برایــش سوخــت انگــار دلــش را ...

دوبـــاره دیدمـــش...دلـــم برایــش سوخــت انگــار دلــش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط