پارت 3
پارت 3
زود لباسام روعوض کردم و خودم رو انداختم رو تخت و پتو رو کشیدم رو خودم.
صدای مامان و مامان شایان رو میشنیدم انگار مامان شایان داره میره. خداروشکر!
وقتی صدای بسته شدن در خونه اومد چند دقیقه بعدش در اتاقم از جا کنده شد. پتو رو کنار زدم و گفتم :
- مامان چه وضع در باز کردنه؟! میخوای دزد بگیری مگه؟!
مامان قیافش مثل پرندگان خشمگین شده بود.
- ساکت شو دخترِچشم سفید اون از بابات اینم از تو.
- وا مامان چیکار بابا خدا بیامرزم داری؟ حالا چیشده مگه؟ چیز خاصی نگفتم! فقط گفتم برم براش شوهر پیدا کنم آخه شایان قشنگ تراز من ابرو هاشو برمیداره !
- خاک تو سرت اومده بود خواستگاریِ تو!
- چی؟!
- نخودچی. میگم اومده بود تو رو برای شایان خواستگاری کنه.
از رو تخت بلند شدم و داد زدم :
- مامان چه طوری روش شده من رو برای اون خواستگاری کنه؟ پسرا الان خودشون یه پا دختراً!
- درست حرف بزن. یعنی چی یه پا دختراً ؟!
- یعنی این ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮ ﻣﻴﺪﺍﺭﻥ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻫﺎﻱﻻﻳﺖ ﻭ ﻟﻮﻻﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻧﺎﺧﻦ ﺑﻠﻨﺪ میکنن ﺑﺎ ﻋﺸﻮﻩ ﺣﺮﻑ میزنن، به قران میترسم پارک دوبل رو فراموش کنن کم کم!
مامان خنده ای کرد و گفت:
- حالا جوابت چیه؟
- مامان خودت میدونی من متنفرم از پسرا!
- یعنی تا اخرعمرت میخوای مجرد بمونی؟ چون از پسرا بدت مییاد ؟
اوم مامان راست میگفتا! چشام رو بستم و یه نفس عمیق کشیدم و گفتم :
- آره مجرد میمونم!
- یعنی نمیخوای منو به آرزوم برسونی؟ سانیا من فقط تورو تو این دنیا دارم. آرزوم خوشبختیتِ!
مامان رو بغل کردم و گفتم :
- مامان تو مگه خوشبختیم رو نمیخوای؟ من با شایان خوشبخت نمیشم!
مامان باشهای گفت و از اتاق رفت بیرون.
خدا لعنتت کنه شایان. بزار یه بلایی سرت بیارم بشینی گریه کنی!
***
خب تخم مرغوهم برداشتم اوم نوشابه روهم برداشتم دیگه چی لازمه؟
اها رژلبم رو فراموش کردم !
زود داخل اتاق رفتم و رژ لب قرمزم رو برداشتمونگاه ساعت کردم ساعت 4 صبح بود، خب شایان ساعت7 میره سر کار پس وقت دارم.
نامحسوس جوری که مامان بیدار نشه از خونه زدم بیرون و رفتم داخل پارکینگ.
ماشین شایان رو دیدم و سمتش رفتم.
ماشینش پرشیا بود. رژ ل**ب رو برداشتم و روی شیشه جلوش نوشتم
- (ضد پسر )
و بعد دستی رو ماشین کشیدم و گفتم :
- ببخشید دیگه!
و بعد نوشابه رو خالی کردم رو ماشین و بعد پنج تا تخم مرغ رو شکوندم رو ماشین به به عجب تخم مرغی شد. همراه با نوشابه!
خندیدم ولی ای که دلم خنک شد.
اوم خوب گند زدم به ماشینش!
اقا شایان حالا بیا ماشینت رو بشور. اوم خب الان من برم خونه اون میفهمه کاره منه، بعد من چیکار کنم؟!
یکم فکر کردم دیدم خودم رو میزنم به کوچه علی چپ چه کاری بهتر از این؟!
زود رفتم داخل خونه، بطری نوشابه رو گذاشتم تو سطل اشغال و به سمت اتاقم هجوم بردم.
(کامنت فراموش نشه=(
زود لباسام روعوض کردم و خودم رو انداختم رو تخت و پتو رو کشیدم رو خودم.
صدای مامان و مامان شایان رو میشنیدم انگار مامان شایان داره میره. خداروشکر!
وقتی صدای بسته شدن در خونه اومد چند دقیقه بعدش در اتاقم از جا کنده شد. پتو رو کنار زدم و گفتم :
- مامان چه وضع در باز کردنه؟! میخوای دزد بگیری مگه؟!
مامان قیافش مثل پرندگان خشمگین شده بود.
- ساکت شو دخترِچشم سفید اون از بابات اینم از تو.
- وا مامان چیکار بابا خدا بیامرزم داری؟ حالا چیشده مگه؟ چیز خاصی نگفتم! فقط گفتم برم براش شوهر پیدا کنم آخه شایان قشنگ تراز من ابرو هاشو برمیداره !
- خاک تو سرت اومده بود خواستگاریِ تو!
- چی؟!
- نخودچی. میگم اومده بود تو رو برای شایان خواستگاری کنه.
از رو تخت بلند شدم و داد زدم :
- مامان چه طوری روش شده من رو برای اون خواستگاری کنه؟ پسرا الان خودشون یه پا دختراً!
- درست حرف بزن. یعنی چی یه پا دختراً ؟!
- یعنی این ﭘﺴﺮﺍ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮ ﻣﻴﺪﺍﺭﻥ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﻫﺎﻱﻻﻳﺖ ﻭ ﻟﻮﻻﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻧﺎﺧﻦ ﺑﻠﻨﺪ میکنن ﺑﺎ ﻋﺸﻮﻩ ﺣﺮﻑ میزنن، به قران میترسم پارک دوبل رو فراموش کنن کم کم!
مامان خنده ای کرد و گفت:
- حالا جوابت چیه؟
- مامان خودت میدونی من متنفرم از پسرا!
- یعنی تا اخرعمرت میخوای مجرد بمونی؟ چون از پسرا بدت مییاد ؟
اوم مامان راست میگفتا! چشام رو بستم و یه نفس عمیق کشیدم و گفتم :
- آره مجرد میمونم!
- یعنی نمیخوای منو به آرزوم برسونی؟ سانیا من فقط تورو تو این دنیا دارم. آرزوم خوشبختیتِ!
مامان رو بغل کردم و گفتم :
- مامان تو مگه خوشبختیم رو نمیخوای؟ من با شایان خوشبخت نمیشم!
مامان باشهای گفت و از اتاق رفت بیرون.
خدا لعنتت کنه شایان. بزار یه بلایی سرت بیارم بشینی گریه کنی!
***
خب تخم مرغوهم برداشتم اوم نوشابه روهم برداشتم دیگه چی لازمه؟
اها رژلبم رو فراموش کردم !
زود داخل اتاق رفتم و رژ لب قرمزم رو برداشتمونگاه ساعت کردم ساعت 4 صبح بود، خب شایان ساعت7 میره سر کار پس وقت دارم.
نامحسوس جوری که مامان بیدار نشه از خونه زدم بیرون و رفتم داخل پارکینگ.
ماشین شایان رو دیدم و سمتش رفتم.
ماشینش پرشیا بود. رژ ل**ب رو برداشتم و روی شیشه جلوش نوشتم
- (ضد پسر )
و بعد دستی رو ماشین کشیدم و گفتم :
- ببخشید دیگه!
و بعد نوشابه رو خالی کردم رو ماشین و بعد پنج تا تخم مرغ رو شکوندم رو ماشین به به عجب تخم مرغی شد. همراه با نوشابه!
خندیدم ولی ای که دلم خنک شد.
اوم خوب گند زدم به ماشینش!
اقا شایان حالا بیا ماشینت رو بشور. اوم خب الان من برم خونه اون میفهمه کاره منه، بعد من چیکار کنم؟!
یکم فکر کردم دیدم خودم رو میزنم به کوچه علی چپ چه کاری بهتر از این؟!
زود رفتم داخل خونه، بطری نوشابه رو گذاشتم تو سطل اشغال و به سمت اتاقم هجوم بردم.
(کامنت فراموش نشه=(
- ۲۴.۳k
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط