پارت 2
پارت 2
به خونه رسیدم که دیدم باز این شایان داره ماشینش رو میشورِ.
خدایا صبر ایوب بده!
شایان پسر همسایمونِ، خوشگل، فشن، ابرو شمشیری و همیشه هم در حال ماشین شستنِ.
جونش به ماشینش بستست. واقعا اگه بگن دلیل کم آبی چیه؟! دلیل اصلیش شایانِ!
آخه هر روز شلنگ به دست میاوفته به جون اون ماشین بی صاحابش.
به خدا ماشین که زبون نداره وگرنه میگفت:
-غلط کردم به خدا تمیزم!
خودم از فکر خودم خندم گرفت. بعد این که ماشین رو پارک کردم داخل کوچه، از ماشین پیاده شدم و درش رو قفل کردم، راه افتادم سمت خونه.
شایان تا من رو دید گفت :
- س...سلام
هوف. آدم از هرچی بدش مییاد بیشتر جلوش سبز میشه!
سرم رو تکون دادم و از بغلش رد شدم در خونه باز بود. داخل رفتم و سوار آسانسور شدم .
در خونه رو با کلید باز کردم و همین طور که کفشهام رو داخل جا کفشی میزاشتم داد زدم:
- مامان کجایی که ببینی پسرا دیگه پسر نیستن بیشتر شبیه دختران! جلل الخالق مامان این شایان کافیه از سوسک بترسه که خودم شخصا برم براش شوهر پیدا کنم.
دیدم صدایی نمیاد رفتم داخل حال که دیدم .
اوه اوه گند زدم! مامان شایان اینجا چی میخواد؟
هم مامان هم مامان شایان زل زده بودن بهم!
خیلی شیکو مجلسی لاشم بالا نیاوردم و گفتم :
- سلام خوب هستین؟
مامان با چشماش برام خطونشون میکشید که دیدم اوضاع ناجورخطریه کهگفتم:
- اوم ببخشید من خیلی امروزتو دانشگاه خسته شدم با اجازتون.
با سرعت نور به داخل اتاقم رفتم.
به خونه رسیدم که دیدم باز این شایان داره ماشینش رو میشورِ.
خدایا صبر ایوب بده!
شایان پسر همسایمونِ، خوشگل، فشن، ابرو شمشیری و همیشه هم در حال ماشین شستنِ.
جونش به ماشینش بستست. واقعا اگه بگن دلیل کم آبی چیه؟! دلیل اصلیش شایانِ!
آخه هر روز شلنگ به دست میاوفته به جون اون ماشین بی صاحابش.
به خدا ماشین که زبون نداره وگرنه میگفت:
-غلط کردم به خدا تمیزم!
خودم از فکر خودم خندم گرفت. بعد این که ماشین رو پارک کردم داخل کوچه، از ماشین پیاده شدم و درش رو قفل کردم، راه افتادم سمت خونه.
شایان تا من رو دید گفت :
- س...سلام
هوف. آدم از هرچی بدش مییاد بیشتر جلوش سبز میشه!
سرم رو تکون دادم و از بغلش رد شدم در خونه باز بود. داخل رفتم و سوار آسانسور شدم .
در خونه رو با کلید باز کردم و همین طور که کفشهام رو داخل جا کفشی میزاشتم داد زدم:
- مامان کجایی که ببینی پسرا دیگه پسر نیستن بیشتر شبیه دختران! جلل الخالق مامان این شایان کافیه از سوسک بترسه که خودم شخصا برم براش شوهر پیدا کنم.
دیدم صدایی نمیاد رفتم داخل حال که دیدم .
اوه اوه گند زدم! مامان شایان اینجا چی میخواد؟
هم مامان هم مامان شایان زل زده بودن بهم!
خیلی شیکو مجلسی لاشم بالا نیاوردم و گفتم :
- سلام خوب هستین؟
مامان با چشماش برام خطونشون میکشید که دیدم اوضاع ناجورخطریه کهگفتم:
- اوم ببخشید من خیلی امروزتو دانشگاه خسته شدم با اجازتون.
با سرعت نور به داخل اتاقم رفتم.
- ۵.۹k
- ۲۷ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط