{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لوسیا از شوک چشماش باز تر شد لحظهای کوتاه تلو خورد و عقب رفت

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁷.
.𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.
፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨


لوسیا از شوک چشماش باز تر شد، لحظه‌ای کوتاه تلو خورد و عقب رفت.
سرش رو آهسته بالا آورد و به پدرش خیره شد.

ناگهان پدرش بلند فریاد زد:

_ لوسیا من تورو اینجوری بزرگ کردم؟!!

دخترک گیج شده، با لرز پرسید:

_پدر، مگه...چیکار کردم؟

ناگهان پدرش پاکتی کرمی رنگ، سمت صورتش پرت کرد، لوسیا از شدت ضربه کمی عقب رفت و چهره‌اش رو در هم کشید.
پاکت جلوی پاش روی زمین افتاد.

گیج شده خم شد، و پاکت رو برداشت و آهسته چسب های دورش رو پاره کرد.
دستش رو داخلش برد و چند عکس چاپ شده بیرون آورد.

وقتی عکس خودش و جونگکوک رو دید، چهره‌اش رنگ تعجب گرفت، دستاش شروع به لرز کرد، حلقه ای از آب داخل چشماش جمع شد و سریع نگاهش رو به پدرش داد.
اما با دیدن نگاه نا امید مادرش که پشت پدرش ایستاده بود، اون کورسویِ امیدش برای توضیح دادن هم شکست!

بزاق دهانش رو به سختی قورت داد و گفت:

_ ب..بزارید توضیح......

با فریادی که پدرش کشید از جا پرید:

_ من توضیح نمیخوام، همچیو با چشمام دیدم، با بیشرمی تمام جلوی مدرسه یکی دیگرو میبوسی؟!!

اشک های لوسیا شروع به بارش کرد، با لرز کمی جلو رفت و گفت:

_ قسم میخوریم...طوری که فکر می‌کنید نیست!

پدرش باز با عصبانیت داد زد:

_ ساکت شو....حسابی نا امیدم کردی لوسیا!

مادرش هم مدام از پشت لباس پابلو رو میکشید و می‌گفت آروم باشه.
اما عصبانیت پدرش اونقدرام زود گذر نبود،
چون با کوبیدن در به صورت لوسیا، این رو قشنگ نشون داد.

لوسیا به سرعت و با لرز جلو رفت و گریه کنان به در ضربه میزد و میگفت: پدر، خواهش میکنم درو باز کن، بزارید توضیح بدم....لطفا..

اما کسی در رو به روش باز نکرد!

بینیش رو بالا کشید و کنار در سر خورد و نشست، زانو هاش رو تو بغلش گرفت و سرش رو انداخت پایین.

و هق هقی شدید، که گلویش را به درد می آورد

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۵)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁶..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨ملافه اش رو آروم کنار زد، و ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁵..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨زمان انگار لحظه‌ای ایستاد، صد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨جونگکوک سرش رو به عقب برد و ن...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨از ساختمان مدرسه که خارج شدن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط