{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه ای ‌شب،

آه ای ‌شب،
ای شبِ نمناک!
عطرِ مرا به آغوشِ خالی اش بِریز
وقتی شبانه به او فکر‌ می کنم!
ردّ مرا به رویایِ خسته اش بِبَر
وقتی که با خاطره اش
دست در آغوش می کنم!

آه ای شب،
ای شبِ دلگیر!
من را بِبَر به پنجره ی نیمه بازِ خواب
آنجا که می توان به تماشای او نشست
وقتی میان خلوتِ پس کوچه های شهر
او را میانِ شعر و غزل گوش می کنم

آه ای شب
ای شبِ تب دار!
از فصلِ پیرهنش یک دو جین خیال
بر تار و پود خستگی ام بی امان ببار
پاییزِ را ببر به تماشایِ پنجره
باران ببار ببار ای آسمان ببار

آه ای شب
ای شب غمناک!
از من خبر ببر که بداند تمامِ من
بسیار نا تمام است بدونِ حضور او
از او خبر بیار که گلدان اطلسی
حرفی جدید ندارد بدونِ او
دیدگاه ها (۱)

مواقعی هم هستکه آدم چمدانش را برای رفتن نمی بنددبلکه میخواهد...

اینجا قانونیکطرفه هستمن «عاشقانه» میسرایمت،تو « فقط» دلبری.....

- بعضی روزها، آدم دلش یک معجزه می خواهد،معجزه‌ای شبیه به بار...

ان جا کهگویمت"تو از ان منی"چه لرزان است "غرورمدر چین ابروانت

عاشقانه های شبنم

مردی که در کنارم بود

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط