Cold love/عشق سرد
Cold love/عشق سرد
Part²
تعظیم کوچیکی کردم و گفتم:بله....
رفتم طبقه پایین،توی آشپزخونه.صبحونه رو از سرآشپز گرفتم و بردم طبقه بالا
شروع به در زدن کردم:ارباب...ارباب؟!
ولی هیچکس جواب نمیداد.
_ارباب هیون،من دارم میام داخل!
در رو آروم باز کردم و وارد شدم،صحنه ای که دیدم وحشتناک بود.
هیون، جلوی آینه داشت با موهاش ور میرفت و با خودش حرف میزد؛اما قسمت خجالت آور،اینجا بود که تا من رو دید،حوله از دور کمرش افتاد
_ا...ارباب...بخدا چند بار در زدم...ولی...کسی جواب نداد...منم ترسیدم...متاسفم...ببخشید!
و بعد سریع در اتاق رو بستم و اومدم بیرون.
چرا...چرا داشتم به اون(اهم اهم)فکر میکردم؟!
سرم رو چنگی زدم و دویدم به اتاق لباس های هیون تا کت و شلواری که گفته بود رو براش بیارم...
ادامه دارد...
Part²
تعظیم کوچیکی کردم و گفتم:بله....
رفتم طبقه پایین،توی آشپزخونه.صبحونه رو از سرآشپز گرفتم و بردم طبقه بالا
شروع به در زدن کردم:ارباب...ارباب؟!
ولی هیچکس جواب نمیداد.
_ارباب هیون،من دارم میام داخل!
در رو آروم باز کردم و وارد شدم،صحنه ای که دیدم وحشتناک بود.
هیون، جلوی آینه داشت با موهاش ور میرفت و با خودش حرف میزد؛اما قسمت خجالت آور،اینجا بود که تا من رو دید،حوله از دور کمرش افتاد
_ا...ارباب...بخدا چند بار در زدم...ولی...کسی جواب نداد...منم ترسیدم...متاسفم...ببخشید!
و بعد سریع در اتاق رو بستم و اومدم بیرون.
چرا...چرا داشتم به اون(اهم اهم)فکر میکردم؟!
سرم رو چنگی زدم و دویدم به اتاق لباس های هیون تا کت و شلواری که گفته بود رو براش بیارم...
ادامه دارد...
- ۲.۵k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط