هفتادو چهار
#هفتادو چهار
به هیچ کس نگفته بودم تا همراهم بیان.
میخواستم اول خودم نتیجه رو ببینم و بعد به همه بگم
خدایا خودت کمک کن بتونم رشته و دانشگاه مهتاب قبول بشم..
صاحب کافی نت یه نگاهی بهم انداخت
_آرشیدا مراتب خودتونید دیگه؟
_ بله
لبخندی بهم زد_ تبریک میگم اولویت اولتون قبول شدید
واااااای اگه جاش بود میپریدم باال و جیغ میزدممم
هنوزم تو شوکش بودم..
از کافی نت بیرون اومدم و خیال پردازیام شروع شد..
اگه مهتاب بفهمه حتما خوشحال میشه..
با یه آژانس برگشتم خونه..
اول رفتم تا به مهتاب بگم
تو اتاقش خواب بود
همیشه خوابالو بود.
توی خواب بهش زل زدم..
این همه زیبایی رو باید ستایش کرد..
من در برابرش خیلی معمولی بودم..
آروم لبام و گذاشتم رو لباش..
یه بوسه ی خیس..
لب پایینش بین لبام بود
بیدار شد..
لبم گاز گرفت..
با خنده ازش جدا شدم..
به لباسای بیرونم نگاه کرد و همینجوری که خمیازه میکشید گفت
به هیچ کس نگفته بودم تا همراهم بیان.
میخواستم اول خودم نتیجه رو ببینم و بعد به همه بگم
خدایا خودت کمک کن بتونم رشته و دانشگاه مهتاب قبول بشم..
صاحب کافی نت یه نگاهی بهم انداخت
_آرشیدا مراتب خودتونید دیگه؟
_ بله
لبخندی بهم زد_ تبریک میگم اولویت اولتون قبول شدید
واااااای اگه جاش بود میپریدم باال و جیغ میزدممم
هنوزم تو شوکش بودم..
از کافی نت بیرون اومدم و خیال پردازیام شروع شد..
اگه مهتاب بفهمه حتما خوشحال میشه..
با یه آژانس برگشتم خونه..
اول رفتم تا به مهتاب بگم
تو اتاقش خواب بود
همیشه خوابالو بود.
توی خواب بهش زل زدم..
این همه زیبایی رو باید ستایش کرد..
من در برابرش خیلی معمولی بودم..
آروم لبام و گذاشتم رو لباش..
یه بوسه ی خیس..
لب پایینش بین لبام بود
بیدار شد..
لبم گاز گرفت..
با خنده ازش جدا شدم..
به لباسای بیرونم نگاه کرد و همینجوری که خمیازه میکشید گفت
- ۲.۴k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط