{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردم شد پا شدم کولرو خاموش کردم!

سردم شد پا شدم کولرو خاموش کردم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بعد یادم افتاد خاموش کردن کولر, کار باباهاست!!
شک کردم! یعنی من بابا شدم؟؟؟؟
بعد زنگ زدم به دوس دخترم مبادا حامله شده باشه
گوشیشو جواب نداد خلاصه خیلی نگران شدم در حد مرگ
بعد که آروم شدم یادم اومد که من اصلا دوس دختر ندارم....
الان یادم افتاد من اصن یه دخترم، بابا نمیشم :)))
دیدگاه ها (۹)

پارت ۴ (سرنوشت)

*در دام نگاه تو*پارت ۳رفتیم داخل رستوران که یکهو&سوپرایزز×تو...

رومان روز برفی (پارت 2 )از زبان اتامروزم مثل روزایہ دیگہ رفت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 137♡⁠。⁠)⁩خوش حا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

You are paying back karma پارت¹¹«ویو جیمین» رسیدم به خونمون ...

the first lie

رمان: قلب در تاریکی

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط