{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لباساتودرمیارے..   چشمت مے افتہ بہ دستت

لباساتودرمیارے..   چشمت مے افتہ بہ دستت
 دستایے ڪہ یہ زمانے خیلے قشنگ بودن
 الان چے...
 دستت شدہ مثل دفترنقاشے دوران بچگیت یادتہ هیچے بلد نبودے بڪشے همش خط خطے میڪر دے.
دیدگاه ها (۲)

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

کسخلان گروگان

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده میپرسی💜پارت۳(l...

part 30جونگکوک« تو چی؟»&من چیجونگکوک«توم شده اینطوری با دوست...

بابای جیمین برای پسرا غذا آورده😭🐿️وای بابا، چرا این‌قدر وزن ...

پارت بیست‌وسوم: طنینِ ابدی 💍 (پایان)[ظهر — گوشه‌ی آرام گالری...

پارت ۱۶ — «صبحِ مشکوک»صبح، رها با صدای افتادن چیزی از خواب پ...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط