بچه هاااا پارت ۱۷ جا مونده بوددد
بچه هاااا پارت ۱۷ جا مونده بوددد
Part¹⁷
ات من،دلم برات تنگ شده بود...
+منم همینطور،شاچا
_ببخشید که باهات اونطوری رفتار کردم...از اون انبار بیا بیرون،ات.
اینجا میشه اتاق مشترکمون
+اما شاچا،تو خیلی عوض شدی...اون اتاق شکنجه...این تو نیستی...من نمیتونم عاشقت باشم...نمیشه...نمیتونم
با بهت به ات خیره شدم و یه قدم بهش نزدیک شدم؛اما اون ازم فاصله گرفت...
+فقط بزار برم،تهیونگ...
جلوش زانو زدم:قول میدم این هویت مسخره رو حذف کنم...میشم شاچای تو...فقط مال تو...
راوی
دنیا هیچ وقت کیم تهیونگ سرد و بی رحم رو توی این حالت ندیده بود.
ضعیف،شکننده و آسیب پذیر...
اون فقط برای عشقش،ات،اینجوری شده بود.
توی همون حالت،دستای ات رو گرفت و التماسش کرد: ات...یه فرصت دیگه...تمنا میکنم...
+نمیشه تهیونگ...دیگه نمیشه...
ویو ات
دامن بلندم رو با دستام گرفتم و بیرون دویدم.
که ناگهان...
بوووووووم!!!
همه شیشه ها شکست و یه عالمه خلافکار ریختن توی خونه...
یکیشون به سمت من اشاره کرد و اونا به سمتم یورش بردن...
ادامه دارد...
Part¹⁷
ات من،دلم برات تنگ شده بود...
+منم همینطور،شاچا
_ببخشید که باهات اونطوری رفتار کردم...از اون انبار بیا بیرون،ات.
اینجا میشه اتاق مشترکمون
+اما شاچا،تو خیلی عوض شدی...اون اتاق شکنجه...این تو نیستی...من نمیتونم عاشقت باشم...نمیشه...نمیتونم
با بهت به ات خیره شدم و یه قدم بهش نزدیک شدم؛اما اون ازم فاصله گرفت...
+فقط بزار برم،تهیونگ...
جلوش زانو زدم:قول میدم این هویت مسخره رو حذف کنم...میشم شاچای تو...فقط مال تو...
راوی
دنیا هیچ وقت کیم تهیونگ سرد و بی رحم رو توی این حالت ندیده بود.
ضعیف،شکننده و آسیب پذیر...
اون فقط برای عشقش،ات،اینجوری شده بود.
توی همون حالت،دستای ات رو گرفت و التماسش کرد: ات...یه فرصت دیگه...تمنا میکنم...
+نمیشه تهیونگ...دیگه نمیشه...
ویو ات
دامن بلندم رو با دستام گرفتم و بیرون دویدم.
که ناگهان...
بوووووووم!!!
همه شیشه ها شکست و یه عالمه خلافکار ریختن توی خونه...
یکیشون به سمت من اشاره کرد و اونا به سمتم یورش بردن...
ادامه دارد...
- ۵.۴k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط