{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part²⁵

Part²⁵

_آه...وااااای!
+زنده ای بچه جون؟!
_داره..داره میاد!
جوجه تیغی سوتی زد و آهو و خرگوش دوان دوان اومدن
***************
روی تخت،روی برگ ها جاذب دراز کشیده بودم.
+یک..دو...سه!
چند دقیقه بعد...
صدای گریه بچه همه جا رو گرفته بود.
تهیونگ بدو بدو وارد شد:ات...خوبی...بچه خوبه؟
آهو بچه رو برداشت:دختره...تبریک میگم
بچه رو توی بغلم گرفتم...چشماش دورنگ بود،خاکستری و سبز،گربه و نگهبان جنگل...
همه رفتن و منو با تهیونگ و بچه تنها گذاشتن
+اسمشو میزاریم سولی
تهیونگ،پیشونیم رو بوسید و آروم سولی رو گرفت توی بغلش و نشست کنارم.
+مرسی که این هدیه رو به من دادی،ات.دوستت دارم.
_منم دوستت دارم،شاچا.
و حالا،این سه نفر،جدا از خشونت های دنیای قبلی،توی دنیای خودشون،آروم گرفتن...
پایان...
خیلی ممنونم که تا پایان این فیک همراهم بودین.اگه در خواستی دارین زیر همین پست بگید
دیدگاه ها (۱)

بچه هاااا پارت ۱۷ جا مونده بودددPart¹⁷ات من،دلم برات تنگ شده...

کمبود ایدهخواهشا بگید چی بنویسم

Part²⁴لباس های تک تکشون رو بهشون دادم و اونها لباس های جادوی...

Part²³تبدیل شد به یه لباس طوسی روشن و بلند با تیکه های ریزی...

جادویی به نام عشق

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

dark life = 40

Part 3

dark life = 39

dark life = ۳۷

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط