{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده ام.....

ایستاده ام.....
بگذار سرنوشت راهش را برود.....
من اینجا کنار قولهایت درست.....
روبروی دوست داشتنت.....
ودرعمق نبودنت. ....
محکم.....
مثل مرد ایستاده ام......
وانتظار آمدنت را میکشم.....
دیدگاه ها (۲)

<<دوستت دارم جانم♥️انقدر که اگر قلبم توان تفکر داشتاز تپیدن ...

<<دوستت دارم جانانم♥️انقدر که اگر قلبم توان تفکر داشتاز تپید...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

🌹 رزهای خونینپارت اولصبح زود بود و یونا مثل همیشه توی گل‌فرو...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت پنجم: برخوردِ سرد در راهرویِ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²ویو میکا_____وارد سالن ...

عقد با رئیس مافیا 𝒫𝒶𝓇𝓉 16 ساعت نزدیک هشت شب بود.ات جلوی آینه...

داستان عاشقانه جدید

🍷 شراب قرمزپارت ۲۸ — تلهماشین با سرعت در جاده‌ی تاریک حرکت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط