{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه گذر کرد عمر ......در دست یارای کمک به رفتن میبینم.....

چه گذر کرد عمر ......در دست یارای کمک به رفتن میبینم........قدم هایم آرام و سنگین شده......حتی سایه هم یارای آمدن با من نیست.....نفس هایم شنیدنیست .....ریتم کندش نجوا در من میکند.....آری به پایان خطابم میکند.......چه گذری کرد عمر ....گذری .........
دیدگاه ها (۱۲)

ماه رویا روی خوب از من متاب<بی خطا کشتن چه می‌بینی صوابدوش د...

تو را می شناسم تو آیینه هستی دلت صاف و روشن و بی کینه هستی ت...

هوا سرد است من از عشق لبریزم چنان گرمم چنان با یاد تو در خوی...

امشب از آسمان دیدهٔ توروی شعرم ستاره می بارددر سکوت سپید کاغ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p35نینا نفس عمیقی کشید و از پشت ستون بیرو...

مرد بی رحم

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۸: سایه‌یِ در پنجرهصدایِ برخوردِ سنگینی ...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۸: سایه‌یِ در پنجرهصدایِ برخوردِ سنگینی ...

《검은 마음》پارت چهارم آغاز گذشتهسکوت...همه‌چیز در سکوت فرو رفته ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

p9

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۲صدای اعلام پرواز دوباره در سالن پیچید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط