{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت شنیــه رو میز اتاقم و برمیگردونم و بهش زل میزنم و به

ساعت شنیــه رو میز اتاقم و برمیگردونم و بهش زل میزنم و بهت فکر میکنم


انقد دوســـــ دارم الان بارون می اومد و منم بیرون بودم


انقد دوســ دارم یه چتر مشکی مردونه دستم بود و دستمو دورت حلقه میکردم


و زیر بارون که هزار بار زیرش با هم قول و قرار گذاشتیم راه میرفتم
دیدگاه ها (۱)

آمدم برایت عاشقانه بنویسم کاش بودی و می دیدی کار من به کجا ...

یکــــ شبـــ از دفتـــر عمرم صفحــاتی خواندم چون بـــه نـــ...

یادت هـسـت گـفـتی : مگـر ایـنـکه خــواب داشـتـن مــرا ببـیـن...

سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن ، هنوزم پَر میکشه دل واسه ...

پدر خوانده فصل دو

رمان تهیونگ

چند پارتی

شاهزاده دوست داشتنی من

#silence_after_you#Part4جیمین: پیرهن سفید و شلوار مشکی و کت ...

سکوت پیستPart:⁹⁷_هیش گریه نکن بچه من دیگه اونکارو باهات نمیک...

یادگاری از عشقP²²توی اتاقم نشسته بودم که یهو یکی در زد_کیه؟+...

پسر بد (57)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط